تبليغاتX
کمپانی مرام و معرفت

farary

مجتبی (اشکان)

farary

http://farary.blogfa.com

کمپانی مرام و معرفت

کمپانی مرام و معرفت

کمپانی مرام و معرفت

من غریبه دیروز . آشنایی امروز و فراموش شده فردا .پس در آشنایی امروز مینگرم تا در فراموشی فردا یادم کنی... دل نوشته****خاطرات****موزيك****زندگينامه خواننده گان و ...

کمپانی مرام و معرفت

متغییر با دامنه بینهایت



در حال درست شدنم ...


درگیر دریا شدنم ...


تا من دوباره من بشم دوباره لبخندی بزن ...



+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 6:6 بعد از ظهر توسط مجتبی (اشکان) |
تو هم با من نبودی ....!

 

غرور

تو هم با من نبودی،
مثل من با من
و حتی مثل تن با من!

تو هم با من نبودی،
آن که می‌پنداشتم باید هوا باشد،
و یا حتی، گمان می‌کردم این تو
باید از خیل خبرچینان جدا باشد.

تو هم با من نبودی،
تو هم با من نبودی!

تو هم از ما نبودی،
آن که ذات درد را باید صدا باشد
و یا با من، چنان هم‌سفره‌ی شب،
باید از جنس من و عشق و خدا باشد.

تو هم از ما نبودی!

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 12:48 بعد از ظهر توسط مجتبی (اشکان) |
I am not new
چشاتو باز کن ...!!!

خودتو به خواب نزن!!!


ببین ؟!!!!!!!!!همه چيز دهنی شده !!!

همه ی حروف الفبا ، همه ی خواستني ها ،همه ی  لبخند ها  همه ی دوستت دارم ها.... !!!!

همه چيزایی که فکر ميکني مال توئه قبلا مال يکی ديگه بوده !

I am not new ... !!!

 میدونم!!! من ادامه ی همون نفر قبليم که از دست داديش !

شادت باد این رابطه...!

alone

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 11:50 قبل از ظهر توسط مجتبی (اشکان) |
زندگیم....!
 

 

دیگه زندگیم داره ته میکشه از دلم پیاده شو آخرشه

نه بمون

شاید بازم جون بگیرم

نه برو

میخوام که راحت بمیرم

نه بشین

که سر رو شونت بذارم

نه پاشو

که دیگه دوست ندارم

 نه بیا

بیا و دستامو بگیر

عشق من تو هم با من بمیر

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 12:15 بعد از ظهر توسط مجتبی (اشکان) |
 
سالها ،دل طلب جام جم از ما میكرد
 
                                 آنچه خود داشت، زبیگانه تمنا میكرد
 
۲۹ بهمن ماه :
                        سپندار مذگان، روز عشاق ایرانی بر همه ی عاشقان مبارک
 
 
كمتر كسی است كه بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن
 
ژپس از میلاد، كه از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز
 
عشق وجود داشته است. جالب است بدانید كه این روز در تقویم
 
جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن، یعنی تنها 4 روز پس
 
 از والنتاین فرنگی است! این روز "سپندارمذگان" یا "اسفندارمذگان"
 
 نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان "روز عشق"
 
به این صورت بوده است كه در ایران باستان هر ماه را سی روز
 
حساب می كردند و علاوه بر اینكه ماه ها اسم داشتند، هریك از
 
روزهای ماه نیز یك نام داشتند. روز پنجم "سپندار مذ" بوده است.
 
سپندارمذ لقب ملی زمین یعنی گستراننده، مقدس، فروتن است.
 
زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه
 
عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یك چشم می نگرد و همه را چون
 
 مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ
 
 باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند.... آیا زمان
 
 آن نرسیده است كه همچون سال های اخیر و گسترش جشن های
 
 سده و مهرگان در ایران نسبت به پیش تر، سپندار مذگان را هم گرامی
 بداریم ؟ 
 
 
برای اطلاع بیشتر به اینجا مراجعه کنید.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 1:15 بعد از ظهر توسط مجتبی (اشکان) |
پیچیده نباشیم که پیچیده خراب است...!
 

عجیب

 

خیلی وقت‌ها اگر تکلیفت با خودت مشخص باشد، باز هم معلوم نیست که بتوانی

 به آن نتیجه‌ای که می‌خواهی برسی. بیشتر وقت‌ها هم علتش این است که دیگران تکلیفشان

 با خودشان و با تو معلوم نیست. آن‌وقت آدم می‌ماند که و یک معادله چندمجهولی که اِن‌فاکتوریل

 حالت دارد برای حل شدن. هیچ‌کدام این حالت‌ها هم معلوم نیست که آنی باشد که تو می‌خواهی

 

+ نوشته شده در جمعه ششم دی 1387ساعت 12:41 بعد از ظهر توسط مجتبی (اشکان) |
یوسف یا .........

 

خدایا آیا یوسف آنقدر زشت بوده است؟

خدایا چرا پوتیفار آنقدر جذاب تر است؟

خدایا چرا صدای یوسف تو دماغی است؟

خدایا آیا زنان برای این یوسف دست هایشان را بریده اند؟

خدایا چرا گریمور این سریال آنقدر ناشیست؟

خدایا چرا یوزارسیف هاله ی نورانی ندارد؟

خدایا چرا لباسهای زنان مصری اینچنین کلفت و انبوه است؟

خدایا چرا وقتی زنان هیز مصری دستان خود را می بریدند صدای قرچ قروچ چرخ های گاری از آنان استخراج می شد؟

خدایا چرا آمنهتب ته لهجه ی اصفهانی دارد؟

خدایا چرا چنین بلایی سر موهای رحیم نوروزی آورده اند؟

خدایا پروانه معصومی دیگر چه از جان این سریال می خواهد؟

خدایا از برای چه لباس یوزارسیف در آن زندان کثیف و یا حتی در هنگام خرد کردن سنگ همچنان سفید باقی ماند؟

خدایا آیا در آن زمان وایتکس وجود داشته؟

خدایا چرا هیچ مویی بر دست و پای مردان این فیلم نروییده؟!

خدایا آیا مصریان باستان گر بوده اند؟

خدایا آیا در همه ی زندان های آن زمان به جای موش همستر وجود داشت؟

خدایا پس این یعقوب کی کور میشود؟

خدایا چرا بنیامین از یوزارسیف خوشگلتره؟

خدایا دمت گرم این پوتی فار چقدر روشن فکر می باشد!!!

خدایا آیا در ان زمان اتو و چسب مو وجود داشته؟

خدایا آیا زلیخا و کاریماما نسبتی با قالی کرمان دارند؟

خدایا منم از اون دستمال قرمزا که برای یوزارسیف کادو می آوردند می خواهم

خدایا آخه اردلان شجاع کاوه را چه به نقش فرشته!!! آنهم با آن صدای تو دماغی اش!!! آدم گرخیدنش می گیرد !

خدایا سپاس بی کران که من و دوستانم را با پخش این سریال اینچنین خشنود می کنی


خدایا این سریال را از ما نگیر

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 10:22 قبل از ظهر توسط مجتبی (اشکان) |
تنهایی
 

        

 

شاید هیچ کس حوصله ی شنیدن تنهایی آدم را نداشته باشد؟!

 

هیچ کس نیست که تنهایی را با تمام وجود درک نکرده باشد.

و تنهایی چیزی نیست جز آنکه خود را در کویر هستی تنها بیابی در حالی که هیچ کس تو را نبیند!!ا

و احدی تو را درک نکند، که تو از جاده ی شبیه بودن به انسان ها دور شده ای!ا

و تنهایی چیزی نیست مگر درک نشدن و دیده نشدن...ا

گر چه به تن در میان آدمیان باشی اما هر چه بیشتر رشد می کنی ، متفاوت تر میشوی

و هر چه قدر متفاوت تر می شوی، کمتر تو را درک خواهند کرد

و تو تنها تر می شوی

و در پی کسی هستی که تو را ببیند...ا
 
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 10:12 قبل از ظهر توسط مجتبی (اشکان) |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا