تبليغاتX
کمپانی مرام و معرفت

farary

مجتبی (اشکان)

farary

http://farary.blogfa.com

کمپانی مرام و معرفت

کمپانی مرام و معرفت

کمپانی مرام و معرفت

من غریبه دیروز . آشنایی امروز و فراموش شده فردا .پس در آشنایی امروز مینگرم تا در فراموشی فردا یادم کنی... دل نوشته****خاطرات****موزيك****زندگينامه خواننده گان و ...

کمپانی مرام و معرفت

من خدایی کارهای بی اهمیتم!!!!
دي جي مريمدي جي مريمدي جي مريمدي جي مريم

می خواهم داستان « من خدای کارهای بی اهمیتم » را برایت بگویم . قول بده وقتی

 می خوانی یک لیوان قهوه دستت باشد و جوراب های رنگی ات را به پا کنی . قول بده زیر لب

 آوازبخوانی . قول بده به همه بگویی هیچ چیز توی این دنیا لذت بخش تر از خواندن داستان های

 بی سرانجام نیست . داستان های سرگردان .... همین

مامان می گويد : اون پيرمرده رو بکش . می گويم : امکان نداره مامان ! اون به اندازهء کافی

 بدبختی داره . اگه بکشمش که ديگه از بيچارگی می ميره ! اين نامرديه . مامان همچنان

اصرار دارد پيرمرد را بکشم . فکر می کند اوج داستان وقتيست که پيرمرد خودش را غرق کند

 توی رودخانه . می گويم : آخه مامان کدوم پيرمردی خودش رو می کشه که اين بيچاره اين کارو کنه !

 مامان می گويد می توانم پيرمرد را بردارم جايش يکی را بگذارم که خودش را بکشد .

 يکی که پتانسيلش را داشته باشد . می گويم : مامان جان ! خوب بشين بنويس خودت .

داستان من و تيکه پاره کردی که تو ! موذيانه نگاهم می کند . شک ندارم امشب پيرمرد

 داستان مادر خودش را توی آب رودخانه غرق می کند . بعد مادر نفس عميقی می کشد .

 يک ليوان آب يخ را يک نفس سر می کشد و می خزد زير لحاف . پيرمرد من اما نمی ميرد .

قرار نيست بميرد . آخر جز پيرمرد مادر کدام پيرمردی خودش را توی آب رودخانه غرق می کند

که پيرمرد من اين کار را بکند . نه مامان ! کور خوندی اگه فکر کردی پيرمرد من خودش را می کشد .

 پيرمرد خسته است . خيلی خسته . نگاه می کنم توی چشمهايش و می گويم : جا زدی ؟

پوزخندی می زند به نوشته های روی ميز مادر و می گويد : نچ ! لبخندی می زنم و می گويم

 : نه تو نمی ميری ! تو نبايد بميری . چراغ را خاموش می کنم : خوابای خوب ببينی پيرمرد .

دي جي مريمدي جي مريمدي جي مريمدي جي مريمدي جي مريم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1384ساعت 7:42 بعد از ظهر توسط مجتبی (اشکان) |
امروزی

mojtaba rastegar

آخرین خاطره دفتر را می‌توان تیره نکرد

بر سکوت پر مرغان سپیدی که در آن زندانیست

خار و خاشاک نریخت، حرف و نقطه نگذاشت.

روی این مزرعه برفی رنگ، می‌توان راه نرفت

می توان قصه نوشت،

می توان شعر نگاشت.

قابی از رویا هاست

می‌شود از مه بی رنگ گذشت

دشتی زیبا دید

می‌توان بین دو کوه پر برف

خط رودی باریک

نرم و آهسته کشید.

پشت خط خردگی دفتر ها

ته آشوب خطوط جملات

می‌توان خواب کشید،

با سکوتی از وهم

آسمان برپا کرد ، هر کجا ابر دمید

یاد یک خاطره رفت،شاد یا غمگین شد

روز بارانی ساخت،

شکل لبخند کشید.

می‌توان در خمش آخر یک کوچه پیر

بغض بمبست نوشتن ها را

با دو بیت آرامش، یک غزل واره نمود

همچو یک حس غریب

یا که چون آه کشید.

می‌شود همچو نسیم

با سر انگشت نگاه

دور میدان بلورش چرخید

شاعری بود وجودش،

یک بغل شعر سپید،

یاد از آزادی کرد

روی این بوم سکوت

می‌شود داد کشید.

می‌توان دهقان بود، همتی والا داشت

مزرعی ساخت ز افکار سپید

داس رویا برداشت

جای هر شاخه خشک کلمات

بوته مهر و محبت را کاشت

میوه عشق و صداقت را چید.

می‌توان یک دم از این دنیا را

با همه تنهایی

تهی داشت

ز هر چه غم و حسرت و درد

آخرین برگه یک دفتر را

می‌توان مشق نکرد.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1384ساعت 12:56 بعد از ظهر توسط مجتبی (اشکان) |
اینم یه مطلب طنز کشتی منو پویا

مجتبي رستگار  مجتبي رستگار  مجتبي رستگار  مجتبي رستگار  مجتبي رستگار  مجتبي رستگار  مجتبي رستگار

اينم يه مطلب طنز كه بعضي هانگن وبلاگت خيلي جدي و ........

سی روش توپ برای حال گيری : استفاده از سوسک و يا ساير حشره های پلاستيکی ، اين يک روش بسيار عالی مخصوصا برای ترساندن دخترها ميباشد

۲: وقتی سر سفره غذا هستيد و بقليتون زل زده به تلويزيون و اصلا حواسش به غذاش نيست ، بهترين موقع برای خالی کردن نمکدون در غذای فرد مذکور ميباشد .

۳: وقتی به ساندويجی رفتيد ، يک جوری سر دوستتون رو گرم کنيد و بعد که حواسش پرت شد ، نی نوشابه اش را برداشته و گره بزنيد و بعد داخل نوشابه اش قرار بدين ، موقعی که دوستتون خواست نوشابه اش را بخورد ، چهره اش ديدنيه .کنيد ، فقط به جای اينکه نی را گره بزنيد ، در نوشابه اش نمک بريزيد

۵: قلعه شنی ای را که بچه ها در ساحل درست کرده اند را خراب کنيد و بعد با خنده بگوييد معذرت ميخوام .

۶: در صفهای شلوغ و فشرده سعی کنيد تا ميتوانيد نفر جلوييتون رو*****کنيد ( برای اين کار ميتونيد از*****يک انگشتی ، چهار انگشتی ، با کف دست و يا دو دستی استفاده کنيد ) اگر شخص جلوييتون برگشت و با عصبانيت بهتون گفت هی آقا چی کار ميکنيد ؟ شما هم با صدای بلند در جوابش بگيد ، از اينکه دستم به **** خورد معذرت ميخوام و اگر هم چيزی نگفت ، همونجور به کارتون ادامه بديد ، فقط مواظب باشيد کارتون به ..........نکشه .

۷: وقتی دارين در دانشگاه با همکلاسی دخترتون صحبت ميکنيد ، سعی کنيد هميشه دستتون به******* باشه و يا همش بخارونی نش

۸: هر وقت کسی براتون جک دسته اول تعريف کرد ، آن را جلوی چشمش برای ديگران تعريف کنيد .

۹: وقتی يک فرد مبتدی ميخواد برای اولين بار با کامپيوتر کار کنه ، فيشهای ماوس و کی بورد را بکشيد .

۱۰ : جلوی فرد حسودی از محبتهای خانوم و مادر خانومتان صحبت کنيد .

۱۱: در موقع عصبانيت دوستانتون ، فقط بخنديد .

۱۲: اگر شما بچه کوچک دارين ، سعی کنيد هميشه جلوی کولر عوضش کنيد ، تا بقيه هم از اون بوی خوش کمال استفاده رو ببرن .

۱۳: وقتی برادر و يا خواهرتون داره با يکی از بهترين دوستاش چت ميکنه × فيوز کنتر را بالا بزنيد .


۱۴: روی ديوار سفيد خانه همسايتان با حروف بزرگ بنويسيد : لطفا اينجا چيزی ننويسيد .


۱۵: اگر دختر همسايتون بهتون پا نداد ، روی ديوار خونشون اسمشو به همراه يکی از کلمات منادی عفت بنويسيد .

۱۶: درست در مسير معلم و يا استادتون نخ نامرئی بکشيد .


۱۷: روی صندلی معلم و يا استادتون چسب قطره ای بريزيد تا به صندلی بچسبه .

۱۸: وقتی خونه يک فرد خسيس رفتيد ، تمام قندهای قندون رو توی چاييتون بريزيد .

۱۹: هر وقت رفتيد خونه دوستتون و رفتين پای کامپيوترش ، همينکه ديديد دوست نيست ، سريع يک اف ۳ بزنيد و ستاره نقطه ام پی ۳ رو سرچ کنيد و تمام يافته ها رو شيفت ، دليت کنيد.

۲۰: چند دقيقه قبل از اينکه به قصد مسافرت از خانه خارج شويد با دوستتان تماس بگيريد و با اصرار او را به خونه تون دعوت کنيد .

۲۱: وقتی متوجه شديد که يکی از اقوام تان ميخواهد برای تعطيلات عيد به مسافرت برود ، به مهمانی انها برويد و تا روز چهرده همان جا پلاس باشيد .


۲۲: در دقيقه نود امتحان ، وقتی همکلاسيتون ، ازتون تقلب خواست به او کاغذ سفيد تحويل بدهيد .


۲۳: يک سانديس خالی را باد کنيد و به دوستتون تعارفش کنيد تا بخوردش .

۲۴: وقتی به يک مغازه شيک شلوار فروشی رفتيد ، برخلاف تاکيدهای فروشنده شلوار را آنقدر پايين بگيريد تا خاکی شود ، بعد از آن هم بگوييد که آن را نپسنديد .

۲۵: بعد از خوردن شام عروسی که همه در حال رفتن هستند ، دستهايتان را با لباس فرد جلوييتون پاک و مطمئن باشيد که کسی نميفهمد .

۲۶: ساعت ۳ نصفه شب و در حالی که يک ماسک فوق العاده ترسناک بر سر دارين ، برين داداش و يا خواهرتون رو بيدار کنيد .

۲۷: روی بخاری کلاس درس ، کپسول آموکسی سيلين بريزيد .

۲۸: کسی که از بوس و ماچ بدش مياد رو ، بوسه باران کنيد ، البته از نوع آبدار .

۲۹: وقتی باکسی قرار دارين ، سعی کنيد هميشه دير سر قرار حاضر بشين .

۳۰: و در آخر از ترقه هم فراموش نکنيد ، چون کاربردهای بسيار زيادی داره .

 

خيلي روشهايي ديگه هست كه به علت فيلتر شدن وبلاگ نمي گم چون اصلا وبلاگ من *****نيست كه.

در ضمن ******را خودتون حدس بزنيد

با تشكرمجتبي

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1384ساعت 11:33 قبل از ظهر توسط مجتبی (اشکان) |
شعر new

هوا سرد است
زمستان آمده
برف از ديار ما رفته
فقط سرما!
به اتاقم می روم

آنجا هم سرد است
به کنار پنجره می روم
و بر روی شيشه آن که از شرم عرق کرده نامت را می نويسم
زوزهء سگی را می شنوم
در اين آشفتگی ذهن زاغ پير
او را می خواند
سنگفرش خيابانها آبی شده
به باغچه می نگرم
ياد باد سردی که در بهبوههء زيبايی
نفس گل سرخی را گرفت
و غم قاصدک که از ديار عاشقان بود
بوی سرما سينهء شيفته مرا می فشارد
وحشت گنجشک را می بينم
در اندوه نيامدن پيرزن
پاکت گندمهای او کجاست؟!
جای پوتينهای مرد سنگی

بر روی وجدان زخم خورده ام

ونفس سرد زمستان
هوا سرد است.
بازگشت پرستوها

بر فرش زمردين سنجاقک شيشه ای مهال است
همه چيز کهنه است
افکار ماهی قزل آلا در ماهيتابهء مادرم
سرد است
کهنه است

افکار عينک مطالعهء پدرم
سرد است
کهنه است

سرما روحم را می فشارد
نامت پاک شده
شيشه عرق می ريزد
باز می نويسم
فکر من نيز کهنه است
بوی سردی می دهد، بوی غم
هوا سرد است

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم فروردین 1384ساعت 0:58 قبل از ظهر توسط مجتبی (اشکان) |
تقدیم به ...........

اگر باران بودم آنقدر می باریدم تا غبار غصه هایت را از بین ببرم

اگر گلی بودم شاخه ای از خود تقدیمت می کردم

اگر اشک بودم زیر پاهایت می باریدم

اگر بهار بودم شکوفه ای از عشق تقدیمت می کردم

اگر ساز بودم آهنگ عاشقی را برایت می نواختم

اما افسوس که نه بارانم نه گلم نه اشکم نه بهارم و نه سازم!

اما هر چه هستم و هر جا باشم با تمام وجود خواهم گفت " ... دوستت دارم."

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم فروردین 1384ساعت 10:26 بعد از ظهر توسط مجتبی (اشکان) |
بی معرفت

 

((بي معرفت))

جز با تو دل را عاشق فردي نكردم

با هيچكس غير از تو همدردي نكردم

باچهره گرم و بهارين تو اي گل

چون سيلي باد خزان سردي نكردم

كنج اتاق شعر با يادت نشستم

در كوچه‌هاي هرزه ولگردي نكردم

گفتي به ناز و عشوه:« مارا بوسه اي كن»

لب را جلو يك لحظه آوردي نكردم ؟

با آنكه آزردي دلم را و شكستي

آن بي وفائيها كه مي‌كردي نكردم

تندي نمودي و جفا كردي و رفتي

بي‌معرفت! من با تو نامردي نكردم

« زندگي حس غريبيست كه يك مرغ مهاجر دارد…»

با تشكر از محسن

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم فروردین 1384ساعت 8:51 بعد از ظهر توسط مجتبی (اشکان) |
یاهو پی ام
دوجمله زیبا از تگ سرو عاشق:

 1-اگر اولش به فکر آخرش نباشی آخرش به فکره اولش ميافتی.

2-لذتی که در فراق هست در وصال نيست چون در فراق شوق وصال است و در وصال بيم فراق!!!



+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم فروردین 1384ساعت 12:46 بعد از ظهر توسط مجتبی (اشکان) |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا