تبليغاتX
کمپانی مرام و معرفت

farary

مجتبی (اشکان)

farary

http://farary.blogfa.com

کمپانی مرام و معرفت

کمپانی مرام و معرفت

کمپانی مرام و معرفت

من غریبه دیروز . آشنایی امروز و فراموش شده فردا .پس در آشنایی امروز مینگرم تا در فراموشی فردا یادم کنی... دل نوشته****خاطرات****موزيك****زندگينامه خواننده گان و ...

کمپانی مرام و معرفت

تووووو
 اصلا حوصله ندارم بنویسم فقط اینو گوش میکنم  

  تو یادم کن فراموشم

  تو روشن کن که خاموشم

   نبر عشقو از آغوشم

   بگو قلبت پشیمونه

 نبر عشقو از این خونه

  تو باور کن کلام من

.................................................اشکامو پاک کن محتاج تسکینم آرا مش من  ای عشق ......

.......................... بی تو .......................................

من رفته از یادم گم گشته فریادم    بی تو اسیرم با تو آزادم ........

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384ساعت 3:40 بعد از ظهر توسط مجتبی (اشکان) |
عجب رسمی داره این دنیا

وقتي كه گريه كرديم گفتند بچه اي
وقتي خنديديم گفتند ديوونه اي
وقتي جدي بوديم گفتند مغروري
وقتي شوخي كرديم گفتند سنگين باش
وقتي سنگين بوديم گفتند افسرده اي
وقتي حرف زديم گفتند پرحرفي
وقتي ساكت شديم گفتن عاشقي
حالا كه عاشقيم ميگن اشتباهه وگناه..

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384ساعت 0:7 قبل از ظهر توسط مجتبی (اشکان) |
ستاره تو

ميدوني؟
گاهي آسمون پر از ستاره است.
ولي يه ستاره ميون اون ستاره ها بزرگتر و قشنگترو درخشانتره
اون ستاره ي:"تو"ي
من اسمشو گذاشتم "تو"ا
ميدوني:؟
وقتي با ستاره تو حرف ميزنم....
وقتي بهش خيره ميشم يا بهش چشمک ميزنم
هميشه ازم يه چيزي مي پرسه.

ميگه:دوستم داري؟ منم ميگم,دوستت دارم
ولي ديشب از من يک سوال ديگه پرسيد.
گفت:تو چرا هيچ وقت از من نمي پرسي  که
دوستم داري؟

منم ازش پرسيدم : تو چي؟ دوستم داري؟
ميدوني چي گفت؟گفت: قلبتو بده !گفتم چه جوري؟
گفت : چشاتو ببند،يه نفس عميق بکش و خودتو رها کن
قلبت پرواز ميکنه و خودش مياد پيشم.
منم همون کاري رو کردم که ستاره گفت.
ستاره قلبمو گرفت و روش يه چيزي نوشت و بعد پسش داد.
ميدوني چي نوشته بود؟
نوشته بود:
دوستت دارم

نوشته ستاره ی "تو" رو قلبم موند . هنوزم هست.تاآخرم مي مونه
چرا؟

 چون بهم گفت: حقيقت هيچ وقت نابود نميشه
چون چيزي است که "باید"وجود داشته باشه

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم شهریور 1384ساعت 11:53 بعد از ظهر توسط مجتبی (اشکان) |
بخند
سلام اینم یه چیز جدید از آقا پویا اینجا کلیک کن خیلی باحاله امتحان کنید .

اینم یه عکس که اصلاهیچ ربطی نداره به این پست...!؟

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم شهریور 1384ساعت 9:34 بعد از ظهر توسط مجتبی (اشکان) |
دست من مال تو

دلم به سلامی خوش بود. کاش آنرا از من دريغ نمی کردی!

سلام نمی دونم چی میخوام بگم یعنی اصلا حرفم نمیات

اصلا چرا دارم تو وبلاگم اینا رو می نویسم

نمی دونم ولی می نویسم...

احساس می کنم یکی بهم میگه بنویس: این آخرین مطلبی هست که می نویسم ولی اینو خیلی وقته میخواستم

کنم ولی نمیشه یعنی اگه نوشتم هم خودم نمی تونم بهش پایبند باشم

راستی تا یادم نرفته همش یه مطلب میاد تو ذهنم

" من دستهایی مهربانم را به تو می بخشم ودر این بخشش جز درک عشق گمشده ام هیچ نمی خواهم

(شاید خیلی تکراری باشه ولی واقعا دوستش دارم چون عین واقعیت هست)-چشمک-

نمی دونم چرا همش اسم آقا کاظم میات تو ذهنم نمی دونم با اینکه فقط یبار باهاش چت کردم

ولی خیلی چیزا ازش یاد گرفتم

نمی دونم چرا اینا رو دارم اینجا می نویسم اصلا

چه لزومی داره بی خیال

نمی دونم اصلا آقا کاظم اینا رو میخونه یا نه ؟

دیگه داره طولانی میشه و در آخر حیف که تو وبلاگم

 تا حالا فحش ندادم وگرنه یه فحش آبدار به یاهو مسنجر می دادم

که هر چی میکشم از دست اونه(خدا کنه نگار اینو نخونه)

اگه يه روز بهت گفتند 1000 نفر دوستت داره،بدون اوليش منم

.
اگه يه روز بهت گفتند 100 نفر دوستت داره،بدون اوليش منم

.
اگه يه روز بهت گفتند 10 نفر دوستت داره،بدون اوليش منم

.
اگه يه روز بهت گفتند 1 نفر دوستت داره،بدون اون يه نفر منم

.
اگه يه روز بهت گفتند کسي دوستت نداره،بدون من مردم!!!

 

داشت یادم می رفت سمیرا تبریک میگم دیگه دانشگاه هم که قبول

شدی دیگه چی میخوای بگو من قول چراغ جادو هستم

بازم تبریک میگم و برات آرزوی موفقیت می کنم در

 تمام مراحل زندگی. و در آخر هم اکنون نیازمند یاری سبزتا هستیم

منتظر نظرای شما هستم و ممنون که وقتتونو گذاشتین

برای خوندن این مطالب(البته می دونم که هیشکه حوصله

 حرفایی تکراری منو نداره)مرسی که تحمل کردین تا بعد ...

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم شهریور 1384ساعت 8:54 بعد از ظهر توسط مجتبی (اشکان) |
در آغوشم بگیر

در آغوشم بگیر

بگذار برای آخرین بار گرمی دستت را حس کنم

و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز کنم

نگاهم کن و التماسم را در چشمانم بخوان

قلبم به پایت افتاده است نرو

لرزش دستانم و سستی قدمهایم را نظاره کن

تنها تو را می خواهم

بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم

و بگذار دوباره در آغوشت بخواب روم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 11:10 بعد از ظهر توسط مجتبی (اشکان) |
دیگه پول بابت کتاب ندین
 
بیان دوستان من!

بعد از کلی جستجو تو اینترنت بالاخره یه جایی پیدا کردم که کتابهای معرف رو تو اینترنت گذاشته باشن، و ما بدبخت بیچاره ها اینقد پول کتاب ندیم.

تشکر یادتون نره http://www.takchin.com/magazine/dastan.htm چون واقعا لینک ارزشمندیه

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 11:6 بعد از ظهر توسط مجتبی (اشکان) |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا