تبليغاتX
کمپانی مرام و معرفت

farary

مجتبی (اشکان)

farary

http://farary.blogfa.com

کمپانی مرام و معرفت

کمپانی مرام و معرفت

کمپانی مرام و معرفت

من غریبه دیروز . آشنایی امروز و فراموش شده فردا .پس در آشنایی امروز مینگرم تا در فراموشی فردا یادم کنی... دل نوشته****خاطرات****موزيك****زندگينامه خواننده گان و ...

کمپانی مرام و معرفت

دوستت دارم بهناز

 

پرسيد به خاطر کي زنده هستي؟ 

با اينکه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم به خاطر تو

 ولي بهش گفتم: به خاطر هيچکس!!!

 پرسيد به خاطر چي زنده هستي؟

 با اينکه دلم داد ميزد به خاطر دل تو

 با يه بغض غمگين بهش گفتم: به خاطر هيچي!!!

 ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟

 در حالي که اشک تو چشاش جمع شد گفت:....................................!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 7:1 بعد از ظهر توسط مجتبی (اشکان) |
بی تو میمیرم بهناز جون

 

 

 

من می خواستم تو به من عادت نکنی

 

من به تو عادت کردم

 

می خواستم تو عاشقم نباشی

 

من عاشقت شدم

 

می خواستم من برات مثل بقیه باشم

 

تو برام از همه مهم تر شدی

 

می خواستم تو هیچ وقت سکوت نکنی

 

من سکوت کردم

 

می خواستم هیچ وقت آزارم ندی

 

خودم تا حد توانم آزارت دادم

 

می خواستم با تو مثل گذشته ام عهد نبندم

 

اما خودم سر عهد نبسته موندم

 

می خواستم تا همیشه بهم خوبی کنی

 

من به تو بدی کردم

 

می خواستم بری دنبال زندگیت

 

اما تو همه ی زندگیــــم شدی ....... !!!

بهناز جون

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 12:17 بعد از ظهر توسط مجتبی (اشکان) |
افسوس

وقتي من مردم نمي خواد برام گريه کني ، بگي عجب آدم خوبي بود . افسوس که رفت .

اگه دوست نداشتي سر قبرمم نيا من ناراحت نمي شم ، زندگي ماشيني همينه ، وقت کمه هميشه" وقت کمه" ، من مي تونم درکت کنم .

لباس سياهم نپوش بهت نمياد ، ديگرانم هر چي مي خوان بگن " بزار بگن ". مهم نيست . بزار وقتي نيستم حداقل راحت باشي .

گريه زاريم نکن ، اون موقع بهتر از هر وقت ديگه ايي مي فهمم

 کي داره" دروغ" ميگه ، کي" راست" . فکر نکن زير خاکم ، اون

موقع همه جا هستم ، همه جا....

تو مراسمم هم نيا اگه دوست نداري . اينجوري بهتره ، بهتر از اينه که بياي ولي فکرت "جاي ديگه ايي" باشه

البته اگه اومدي قدمت رو چشم

حتما وصيت مي کنم روضه خون خيلي کم بخونه تا حو صلت سر نره .

 ميدم همه خرما ها رو هسته بگيرن و روش پودرنارگيل بپاشن . يا

نه مي خواي بگم يکي در ميون سيني ها " يکي با پودر يکي بي پودر

 باشه" . چايي هم مي گم حتما تو ليوان" يکبار مصرف" بدن که بهداشتي باشه.

وقتي رفتم " فراموشم " کن واسه هميشه ، انگار هيچ وقت نبودم.

وقتي مردم اما يک " وصيت " دارم برات

تو مثل من نمير ....

تو مثل من نباش ...

دروغ نگو....

خيانت نکن ....

حقه بازيم در نيار ...

وقتي مردي مثل من مي شي !

آزاد مي شي ، آزاد....

ديگه نه از" عشق" خبري هست .

نه از غم .

نه از پول .

نه قسط بانک .

نه خونه اجاره ايي .....

ديگه حتي مريضم نميشي که کسي نياد عيادتت .

ديگه غصه هم نداري که بري يه گوشه زانو هاتو از تنهايي بغل کني.

سردتم نمي شه .

بي پولم نمي شي که وقتي يک فقير ديدي تو خيابون" اشک " تويه چشات جم شه.

ديگه عاشق کسي نميشي که عاشقت نباشه

ديگه به کسي راست نمي گي که بهت دروغ بگه ، يا دروغ بگي که راست بشنوي .

ديگه دلتم برا کسي تنگ نمي شه .

چيه ناراحت شدي؟

باز ياد غمات افتادي ؟

يا شايد گناهات؟

يا دلايي که شکستي ؟

يا....

به هر حال دیگه میرم ....میرم و میمیرم و آسوده میشم از ...

اینم آهنگ امون بده که صراحتا تقدیمش میکنم به ساناز(نگار) به یاد آخرین ایمیلش نمی دونم چرا یه مدت همه اش این آهنگ میاد سر زبونم

 با اینکه میدونم اصلا اینجا نمیای ولی شاید بخاطر همین نوشتم

آهنگ امون بده از مسعود اسلامی

 

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت 11:42 بعد از ظهر توسط مجتبی (اشکان) |
سخنی با سهراب

یادته گفتی بهم : تا شقایق زنده است زندگی باید کرد

نیستی سهراب ببینی که شقایق هم مرد

دیگه به چه کسی باید دلخوش کرد ؟

یادته می گفتی : گاهگاهی قفسی می سازم ، میفروشم به شما

تا به آواز شقایق که در آن زندانی است دل تنهائیتان تازه شود

دیگه حتی اون شقایق که اسیره قفسه

صاحب یک نفسه

نیست که تازگی بده این دل تنهایی من

پس کجاست اون قفس شقایقت

منو با خودت ببر به قایقت

راست میگفتی : کاش مردم دانه های دلشان پیدا بود

کاشکی دلشون شیدا بود

کاشکی با همون قایق خیالیت آمده بودم.

کاشکی...

mojtaba

+ نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 3:34 بعد از ظهر توسط مجتبی (اشکان) |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا