تقدیم به همه ی اونایی که ، حتی تو تنهاییهاشونم نمی تونند گریه کنند...!
به اونهایی که گریهاشون رو تو خواب میکنن یا اونهایی که گریه هاشون براشون
شام ونهار شده ولی کسی خبر نمیشود و اگر کسی هم خبر شود جرات
اینکه به اون چشم هایی گریون نگاه کنن رو ندارند
همه اش حرف رفتن بود حتی قبل از آمدنش خیلی راحت حرفاشو می زد مثل
اینکه از قبل همه چیز می دونست آره ساده گفت میرم و رفت
همیشه کسی که با هاش یه عمر خندیدی رو میتونی از یاد ببری
ولی کسی که حتی یکبار باهاش یا براش گریه کردی رو نمیتونی از یاد ببری
وانتظار نتظار واژه غریبی است که روزها و ماهها با آن خو گرفتم و حتی نگذاشتم اون کسی هم که منتظرش بودم بفهمد.
و شاید همین سکوت بوده که به داد من رسیده و سکوت زبان بی زبانی من
و زبان ناگفته فرشته هاست سکوت آخر فریاد هایی و آخر حرفهایی سند دار و معتبر من هست .
دروادی ذهنم قدم می زنم و در می یابم که هر گاه عشق را با عقل همراه
کردم عشق زیر پای عقل پرپر شد و تاوان این کار نیز مرا سخت می آزارد
و این را دستان ظریف احساس خوب می فهمد که چه سخت است
پرنده ی بلند پرواز عشق پرپر شود و چه تلخ است مرهمی برای بال های
این پرنده ی زخمی نباشد
.پرنده ی زخمی ذهنم به دستی جز دست مهربان خدا مرهم نمی پذیرد و
جز به نامی از نام خدا یار نمی گوید ذهن من خسته از هر عقل و معادله ای است
من عشق را در معادله نمی برم و تو عشق را حتی عشق را در معادله می بری
و اگر پاسخ درست را به دست آوردی عاشق می شوی پس از من نخواه که در مورد عشقم به عقل ام برگردم
چون مطمئنم من بازنده هستم و فقط با این کارم پرنده ذهنم بیشتر و
بیشتر زخمی می شود و شاید تو به خود هم عکس این حرفای من را تلقین
کنی ولی به یاد داشته باش که این دیوانگی ایست
که پرنده بلند پرواز عشق را پرپر کنی آنهم زیر پاهای بی رحم عقل...!
و در آخر هم این داستان رو براتون میگزارم خوش باشید
دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم
يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره.
بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت
و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش .
قلبت پنچر نشه گلم خیلی دوست دارم نظرتون را در مورد این پست بدونم.


