تبليغاتX
کمپانی مرام و معرفت

farary

مجتبی (اشکان)

farary

http://farary.blogfa.com

کمپانی مرام و معرفت

کمپانی مرام و معرفت

کمپانی مرام و معرفت

من غریبه دیروز . آشنایی امروز و فراموش شده فردا .پس در آشنایی امروز مینگرم تا در فراموشی فردا یادم کنی... دل نوشته****خاطرات****موزيك****زندگينامه خواننده گان و ...

کمپانی مرام و معرفت

از فاصله_____ تا خاطره

 

کاش هیچ وقت عشقی متولد نمیشد که روزی احساسی بمیرد!

سلام بازم دیر کردم نه ...؟ چند نفری بیش منتظر نوشته هام نیستن ولی باور

کنید اگه همین چند نفر هم نبودن بازم می نوشتم !

این روزا گیر خونه اجاره کردن و انتخاب واحد بودم و امروز هم دلم هوای اینجا

رو کرد و...

چهره خود را در 65 سالگی ببینید جالب نه ؟

به تازگی نرم‌افزاری طراحی شده است که می‌تواند چهره شما را در 65 سالگی

شبیه‌سازی کند . این نرم‌افزار یک پایگاه داده‌ها از تصاویر دارد و با مقایسه

 کردن عکس شما با عکسهای دیتابیس خود ، تغییرات لازم برای ساختن

 یک چهره پیر متناسب با قیافه شما را انجام می‌دهد.

کار با این نرم‌افزار که به صورت آنلاین در اینجا قرار داده شده است ،

 آسان است .کافی است سال تولد ، جنسیت و نژاد خود را مشخص کنید

 و عکسی با کیفیت خوب از خودتان را آپلود کنید.

در این مرحله از شما خواسته می‌شود ، با غلطاندن دایره‌هایی روی عکس

 آپلود شده ، محل لب و چشمانتان را مشخص کنید. ساعاتی بعد عکس به آدرس میلتان فرستاده می‌شود.

شما با باز کردن میلتان شاهد چهره ای با چین و چروک بسیار ،

لکه و چشمان پف کرده خواهید بود.

راستی تا یادم نرفته مریم خانوم مرسی از بابت ایمیل ات ولی یه خورده مورد داشت (چشمک) راستی تا یادم نرفته مریم خانوم مرسی از بابت ایمیل ات ولی یه خورده مورد داشت (چشمک) برای گذاشتن تو وبلاگ یه ایمیل برات زدم توضیح دادم (بابا اینکاره !)

و دیگه اینکه بزرگترین اشتباه تو این بود که فکر کردی من عاشقت هستم، نه عزیزم

 من دیوانهوار عاشق "عشق" بودم بابا فقط اگه می خواین در مورد مطالب من توضیحی خواستید

 فقط کامنت بگزارید من فقط در حضور وکیلم حرف میزنم ای گفتم

وکیل یه جوک قدیمی یادم اومد !

به علی دایی میگن با وکیل جمله بساز میگه : من دیروز به حمام رفتم وکیلم رو شستم.

چقدر بده آدم تو اين دنيا كسي رو نداشته باشه ... چقدر بده كه به دوستات عمري خوبي كني

 و آخرش با بدترين شكل باهات برخورد كنن ... چقدر بده به كسي اعتماد كني بعدش

 بفهمي لايق اين اعتماد و راز داري نبوده .. چقدر بده كه مجبور بشي پيش كسي درد دل كني

 كه خودت هم ميدوني نميتونه همدردت باشه و دركت كنه ... چقدر بده كه گوش شنوايي

 نباشه به حرف دلت گوش بده ... چقدر بده كه احساس تنهايي كني ... چقدر بده كه آدما

همديگه رو دوست نداشته باشن و فقط مصلحت خودشون و آينده ي خودشونو دوست

داشته باشن و براشون مهم باشه ... چقدر بده كه همه بدونيم كه هيچ كدوممون دلمون براي

هم با عشق و محبت نمي تپه ... جقدر بده که بخاطر یه نفر به همه دروغ بگی حتی خودت

 ولی بعد بفهمی که هیچی رو باور نکنه....چقدر بده که از یه نفر تو دلت یه خدا بسازی

 و حتی خودش هم ندونه که خدایی تو شده ولی به محظ فهمیدن حتی حاضر نیست خدای تو

 هم باشه...چقدر بده که به هر دقیقه به 10 نفر جمله دوستت دارم رو بگی و بدتر از

 اون اینه که تو حتی به خودش هم این جمله رو یکبار هم نگفتی ...چقدر بده که آدم

اگه 1000 تا خوبی به یکی کنند به رو خودش نمیاره ولی اگه شد

 یه بدی (تازه این بدی هم به نظر خودش بدیه !!!) همه چیز که یادشون میره هیج همه ای

 پل هایی پشت سرش هم خراب میکنه حتی پل نگاه معصومانه بابا بی خیال اینقدر دلم پره

 که تا فردا هم میتونم براتون بگم ...با تو هستم ؟ خودم هم نمی دونم مخاطبم کیه !؟ وشاید

 تا یه مدت نباشم به نبودنم عادت کردی که ؟

دیگه با غمی تر شدن غم های من تو عوض نمی شوی شاید خودم اینو خواستم

دلم گرفته دلم گرفته از این همه فاصله از این همه خاطره از این همه

دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگی های عالم به اندازه تمام دل هایی که شکستم(نفرین شده)

شیشه قلبم انقدر نازک شده که با کوچکترین

تلنگری می شکند و حتی اگه این تلنگر نگاهی باشد

می خواهم فریاد بزنم ولی واژه ای نمی یابم

که عمق دردم را در فریاد منعکس کنم واژه ای جز دل شکسته که اونم نمی تونم فریاد بزنم !

 ولی فریادی در اوج سکوت که همیشه برای خودم سر می دادم .

حتی توی ذهنم هم واژه ای نمیبینم نه نه نمیتوانم فریاد بزنم نه نه؟ نای فریاد

 زدن در بدنم نیست.

دلم به درد می اید وقتی سر نوشت را به نظاره می کشم وقتی از گذشته کمک میگیرم

کاش می شد سرنوشت را با ان روزها شیرینم

عجین کرد ولی کدوم روزهایی شیرین ؟ شاید روزهایی نا تلخ بوده نه شیرین

بغض کهنه ای گلویم را آزارد البته بار اول نیست

نفرین به بودن وقتی با درد همراست

ای کاش باز هم کسی اشکهایم را نبیند ولی خدایا اشک هایم کو ؟ بی خیال

مثلا فردا تولدمه اومدم یه چیزی بگزارم که بعدا با خوندنش ...

چه شود؟ سالی که نکوست از بهارش پیداست

راستی بهناز تولدم مبارک مگه نه ؟ نامردی تو

و در آخر به قول مش محسن چاوشی : حرفی بزن گلم من کم تحملم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 3:56 بعد از ظهر توسط مجتبی (اشکان) |
خیانت ...!

زندگی گل زردی است بنام غم
فریاد بلندی است بنام آه
مروارید قلتانی است بنام اشک
و آیینه ای شکستنی است بنام دل

سلام بازم اومدم امروز میشه گفت با دست پر اول از همه تو همکلاسی ثبت نام کردید من که

حتی عکس هم گذاشتم

اومدم بگم که عکس خودمو گذاشتم و همچنین چند تا لینک جالب و موزیک هایی باحال

گوشیو بردار که صدات یه ذره آرومم کنه این نفس هایی آخر همه اش دارم فکر میکنم دست یکی تو دستاته

چی ؟ دیونه شدم ؟ نه گلم این آهنگ محسن چاووشی هست به نام خیانت و چند تا آهنگ توپپپپپپپپ دیگه

تا لینک اش کار میکنه عجله کن (الکی) و دیگه به چند عدد همکار نیازمندیم برایم ادامه

وبلاگ نویسی(هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستم) راستی

چند تا جوک قدیمی هم بگیم مگه چی میشه این همه حرف تکراری می شنویم اینم روش

يه عارف قزويني ميگه: تا "اميد" هست، "آرزو" نخواهم كرد.

از تركه مي‌پرسن: قبله كدوم طرفه؟ ميگه: كجا بهتون آدرس دادن؟

قزوينيه برنج تبرك ميخره، درشو وا ميكنه، ميگه: پس حميد كو؟

اون چيه كه درازه، از جاش تكون نميخوره، سيخه و هي تف ميكنه؟

درسته، علي داييه

قزوينيه ميگه: رفيق اگه رفيق باشه ببم، آدم منت زنشو نمي‌كشه

تركه چهارشنبه سوري با واجبي نارنجك درست ميكه، ميگن اين چيه؟ ميگه: مي‌خوام وقتي تركيد پشماي همه بريزه.

.به ابادانيه ميگن: با موتور جمله بساز. ميگه:مو تور خوردم رو قالي

لره خوابش سنگين بوده، تخت ميشكنه

دیگه کار به جاهای باریک داره کشیده میشه جوک بسه تو قسمت نظر سنجی جدید هم شرکت کنید

و در آخر هم تیکه غربت راستی کسی نظر هم نده !

 غربت آن نيست كه تنها باشی
فارق از فتنه فردا باشی
غربت آنست چون قطره آب
تشنه دیدن دریا باشی
غربت آنست که مثل من و دل
در میان همه کس
تک و تنها باشی (واقعا که)

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 0:6 قبل از ظهر توسط مجتبی (اشکان) |
هویت گمشده ؟

سلام مطلب امروز بیشتر برای برو بچ وبلاگ نویس هست اصلا می دونی چیه حتی من نمی تونم ناراحت بشم یا حرف دلم یا عقده دلم روخالی کنم چون بعضی خوششون نمی آد.

بی خیال در مورد یه چیز دیگه حرف میزنم

روز وبلاگ چیست؟

روز وبلاگ بر اساس این عقیده شکل گرفت که بلاگرها باید روزی را به

شناختن بلاگرهایی از کشورهای دیگر و با علاقه مندی هایی دیگر اختصاص دهند.

در این روز بلاگرها این وبلاگ ها را به خوانندگان خود معرفی خواهند کرد که معمولا همون پیوند دوستان ما هستند.

.

در روز وبلاگ چه اتفاقی می افتد؟

در روز 31 آگوست بلاگرهای سراسر جهان یک مطلب در وبلاگ خود را به معرفی 5 وبلاگ جدید

 که ترجیحا از فرهنگ، گرایش و دیدگاه متفاوتی باشند اختصاص خواهند داد. خوانندگان وبلاگ ها نیز

 با گشت و گذار و کشف وبلاگ های جدید و ناشناخته، آشنا شدن با افراد و وبلاگ های تازه را جشن خواهند گرفت. و از اونجایی که پس فردا 31(مثلا امروز7 شهریور هست) آگوست هست منم دست به کار شدم

.

راهنمایی در مورد پست روز وبلاگ


1- پنج وبلاگ را که به نظرتان جالب هستند پیدا کنید.


2-
به صاحبان این وبلاگ ها اطلاع بدهید که شما در پست روز وبلاگ به وبلاگ آنها اشاره خواهید کرد.


3-
توضیحی کوتاه در مورد هر کدام از این 5 وبلاگ بنویسید و به این وبلاگ ها لینک بدهید.


4-
مطلب روز وبلاگ را در روز 31 آگوست ( پنج شنبه 9 شهریور) روی وبلاگ خود قرار دهید

 

خوب حالا لینک هایی من من بهشون سر نزدم و خبر ندادم هر کی اینکارو کنه خدا ....

1- دست نوشته هایی مهدی سلوکی ( این وبلاگ برای دختران کشته مرده آقا هست)

2- جناب آقای احمدی نژاد (اینم که نیازی به توضیح نداره ولی از اینکه با آب هویج واردنمیشوید متشکریم)

3- وبلاگ پسری با عمامه کتانی ( توضیح : پسری با عمامه کتانی دیگه !!)

4- دستور غذا(اینم خوبه خصوصا برای کوچولوها و مردها که می خوان برای ماماناشون و شوهراشون ببخشید شوهرشون غذا درست کنند)

5- دل نوشته هایی یک آدم مریخی ( توضیح : اینم دقیقا مثل احمدی نژاد نیازی به معرفی نداره)

خوب ما که 5 تا وبلاگمونو معرفی کردیم انشاالله خدا قبول کنه و خودتون هم می دونید که من اهل تکرار نیستم نه عکس نه مطلب و نه ....

میدونی بچگیهات چه شکلی بودی اینجا کلیک کنید و اطلاعاتی که می خواد رو دقیق وارد کنید

و این یکی هم خیلی با حاله برای پیدا کردن دوستای مدرستون اینجا کلیک کنید!

و اینم عکس کسی هست که خیلی دوست داره تپل بشه(البته شما که میدونید منظورم بهناز نیست)

topool

 ویا


 خوب بسه یه کم حرف حساب

خدایا یه مدته که خودم نیستم و به نظرم گم شدم و از هرکی آدرسم

رو می پرسم نمی دونم چرا کسی جواب نمیده ! یعنی خودم خواستم تغییر کنم ! ؟

 خدایا تا کیباید دنبال لبخند بگردم ؟ تا کی باید از اینو اون آدرسمو بپرسم ؟

من را میشناسی ؟ ولی تو تنها کسی بودی که آدرس من را داشتی و جواب

هم بهم دادی ولی کاش تن زخمی تو از حصار دروغ و خرافات و کینه و... شفا می گرفت !

 من با دیوارهای اطاقم با هوا با عینک با لباسه و هویت جدید ...!؟ نمی دانم

چرا این حرفها را اینجا دارم میزنم ؟ ولی میدونم که منظره بیرون -آدمهایی اطرافم-

دیوارهای اطاقم و همه و همه دست به دست هم دادن تا من این فکرا رو

کنم و اینجا بنویسم متوجه نمیشم من با کی حرف میزنم من با هوا حرف می زنم

 آری به احساس هم می شود شرم کرد مثل من که به احساسی که به تو

داشتم شرمم میشه ولی نمی دونم چرا به محض اینکه از اینجا رفتم دیگه این

 احساس سراغم نمیاد! حس میکنم هر زوز دنیا تنگ تر و تاریک تر میشود !

شاید اینم از همون احساسا هست !

کاش می شد از تو دلم حرفامو بیرون بریزم چون اونوقت میترسم یکی آدرسمو

پیدا میکنه خودم هم نمی خوام برگردم دوست دارم همین طور سرگردان باشم 

 

راستی چرا نظر نمیدی خیال نکن به خاطر تو مینویسم نه فقط به خاطر اینکه به وبلاگم عادت کردم همین! چه شود امشب ؟

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 8:18 بعد از ظهر توسط مجتبی (اشکان) |
شما = حيوان ؟


سلام اين بار من يه كمي با دفعه هاي قبل فرق داره!!!!چون تر كيبي از سپاسگذاري ،

 خداحافظي موقت وپست جديده و دعا

اول از همه سلام يه مدت نبودم دلم برات تنگ شده بود (به وبلاگم هستم )سپاسگزاري : تو اين مدت چند نفري برام كامنت گذاشتن از همه ممنونم آيدا مهسا و ...

مرسي آيدا خانوم كه از مجله40 چراغ قوانين مورفي رو برام گذاشتي

خلاصه مرسي خيلي ها منتظر هستن كه من بنويسم (يه كم خودمون رو تحويل بگيريم) و

بعدش خدا حافظي: امروز مي خوام به اندازه 2 يا 3 هفته ديگه بنويسم

چون 6 شهريور امتحان دارم و بعدش هم نيستم و اينم پست جديد كه يه مدت

مي خواستم بگزارم و  دنبال فرصت مي گشتم(بابا buzy) و بعدش هم دعا : بخاطر اينكه منتظر يه خبر خوش هستم !

البته شايد تا اوايل مهر اين خبر خوش بهم برسه(خدا كنه چون ...) شما هم

اگه دوست داريد منتظر باشيد ! مطمئن باشيد يه چيزي هم به شما ميرسه

اين روزا همه چيز برام تكراري شده با هيچ چيزي و هيچ كسي حال نميكنم

 و يا با ديدن كسي كه قبلا هميشه دوست داشتم باهاش باشم خوشحال نمي شم

 اصلادلم تنگ نميشه شايد سنگ شده ...؟ نمي دونم ولي اگه شما مي دونيد

بهم بگيد قبلا هر وقت اينطوري مي شدم وقتي از همه و از همه چيز خسته

مي سدم وقتي همه اي درها رو به روي خودم بسته مي ديدم يه جاي دنج

سراغ داشتم كه صادقانه باهاش حرف مي زدم و هميشه خدا هم اونجا بود ولي

 ديگه حتي مي ترسم به اونم سر بزنم چون مي دونم كه سنگ شده !

بابا بي خيال دل, امروز مي خوام چند تا لينك با حال و جديد براتون بگزارم.

مي خواهي بدوني شبيه كدام حيوان هستيد ؟ (فحش نديا) اینجا کلیک كن

فقط اسم و فاميلتو واردكن وبعدش منتظر باش راستي اسپيكر هم روشن كن فقط هم اسم خودتونو بزنيد همين الان بگم هر كي اسم منو زد خودش........ هست

اينم لينك بعدي كه شما مي توانيد نام خودتون را به صورت هيرو گليف ببينيد اينجا كليك كنيد!!

نه خدا وكيلي تو اصلا مي دوني هيروگليف چيه ؟ خوردني ؟ بريدني؟ شوخي كردم ليك كن حالشو ببر!

خوب بهتر بريم سراغ همون دل (چشمك) راستي يكي برام كامنت گذاشته

 كه چطور تو وبلاگ  ثبت نام كنم به زودي يه انجمن مي گزارم هركي خواست

عضو بشه راستي عضو خبر نامه هم شدي بد نيستا!!

چند تا هم عكس گذاشتم ببينيد البته تو فكر دانلود نباشيد (چشمك) قرار بود بريم سراغ دل ...؟

 بازم من بازم تو بازم دل                  به قول طرف : نبودت يه درده بودنت يه درده خدا بخير كنه آخر اين پست رو. حالا كه خ...ر تو خ...ر شده چند تا جك هم بگيم

به تركه ميگن 12 تا امام رو نام ببر ميگه والا من اسمي نميشناسم بايد ببينم تا بگم.!

ولش كن حوصله جك هم ندارم مي خواستم بگم كسي نيست كه با هم اين وبلاگ رو بصورت

گروهي ادامه بديم هر كي دوست داشت بهم خبر بده كامنت بزاره خوب تا پست بعدي باي ...

روزگار همچو باد صبا مرا چون قاصدكي سبكبال همراه خود ميبرد
به كجا نمي دانم
تا كجا نمي دانم
ولي اين را خوب مي دانم كه فقط به اميد رسيدن به نگاه تو همسفر باد صبا شده ام
عشق تو" توشه راهم شده . توشه اي كه هرگز آن را پاياني نخواهد بود
ز هر كوي كه همره باد صبا گذر كردم دور و دور تر شدي
ولي من به اين بازي روزگار شكوه نكنم
همچنان مي جويم و كار خويش را دنبال كنم

تا سماجت خود را به اين روزگار اثبات كنم

و اين

واين
فقط بخاطر رسيدن به نگاه تو ...


به خدا ميسپارمتون موفق و سربلند باشيد...

 


قلبم و بده

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 2:24 بعد از ظهر توسط مجتبی (اشکان) |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا