دریا طوفانی می شود
ارام می گیرد
ولی هرگز نمی میرد
وقتی از پیله ام ارام به بیرون خزیدم
هنوز دستان گرم تو را داشتم
می دانستم می دانستم که بی تو به پروانه شدن نمی رسم
اما پرو بالم گواه یک پرواز خیالی نبود
من دیگر از خواب پیله ای ام جدا بودم و بعد از ان همه بیداری بود و هست
نمی دانم چگونه اما تو گفتی بپر و من بی پروا پریدم
و تا امروز هنوز پرواز می کنم بی انکه خسته باشم
درسته که چشمان تو زود بی فروغ شد اما
تا زمانی که چشمانم فروغ اولین روز را دارد می پرم
اری من پروانه ام دیگر باور دارم که پروانه ام

سلام امیدوارم حال همتون خوب باشه
من روزهای تکراری ام را خودم متنوع می سازم
من امیدم را از دست نمی دهم بلکه ان را به خودم هدیه می دهم
هیچکس شادی ام را نمی خواهد ولی من پنجره کوچکی را دارم که
هرگاه سرم را از ان بیرون می کنم هوا در ان جریان دارد
خورشیدهم هست با این حال باران نم نم می بارد
من ان پنجره را هر روز باز نمی کنم
خیالم راحت است که ان پنجره هم من را فراموش نمی کند
اره بعد اون رهایی با خود خدا عهد بستم
عهد بستم که به خدا کمک کنم
اری عشق ورزیدن یعنی همکاری با خدا
هر وقت پنجره را باز میکنم عهدم محکم تر می شود
این جریان همیشگی من و اوست
بازم سلام از این که دیر دیر میام و مطلب می زارم معذرت می خوام
بچه ها جای من هستن (چشمک)
من واقعا" این روزا درگیر یه کاری هستم که خیلی وقته نا تموم مونده
البته اقا اشکان در جریان هستن بعد اتمامش حتما" به شما هم می گم
دیگه باید هر طور شده تمومش کنم اما بعد از اون بیشتر در خدمتتون هستم
اما اقا اشکان عجب وبلاگ با حالی شدا می دونم الان میگید بخاطر مدیرشه نه !(چشمک)
پروانه بالاشو جمع می کنه تا مطلب بعدی
بای بای ......
![]()
ما به محض اینکه خداحافظی میکنیم قادریم مسیر زندگی مان را ادامه دهیم و خود را با خاطراتمان تقویت کنیم.
ممکن است احساس کنیم نیمی از وجودمان رفته.اما تصور اینکه نیمی دیگر در قلب و خاطرمان مانده است به ما آرامش می دهد و ابن گامی به جلو است.
من نیز معتقدم باید سر فرصت خداحافظی کردو نباید ان را به روزی دیگر موکول کرد.
معتقدم که برداشتن اولین قدم از هر چیزی مهمتر است.
من عشق را باور دارم.....
اینا رو مثل همیشه از یه کتاب کپی کردم که اسمش هست "بعد از خداحافظی".به اونایی که مثل من با خودشون درگیرن پیشنهاد میکنم حتما بخوننش.(البته اگه مثله من درگیرن).
از اون جایی که مردم حوصله ی خوندن مطالب کپی شده رو ندارن.(آخه من همیشه تو کتابا میگردم و مطلب کپی میکنم)و بازم از اون جایی که این روزا خیلی سرم شلوغه و نمیتونم دنبال مطالب بگردم و وقت کپی کردن هم ندارم (مردم بس که گفتم کپی) و ازاون جایی که کتاب بعد از خداحافظی رو تموم کردم و وقت رفتنه و بازم از اون جایی که وبلاگ نویسی هم بچه بازی شده و ما دیگه بزرگ شدیم... با توجه به همه ی این مشکلات باید بگم که : "خداحافظ همین حالا"
الان که دارم میرم خیالم راحته که هستن کسانی که نذارن کمپانیه مرام و معرفت تعطیل بشه.ولی خداییش کمپانی با دل نوشته های آقای مدیر و آهنگ خوشکل عاشق شدم من در زندگانی یه جور بهتری به دل می نشست.
من اطمینان دارم که تو از جنس تسلیم نیستی ...نوع نوشتارت این نوید را می دهد که هنوز عشق را مچاله نکرده ای...(مخاطب این تیکه فراری بود)همونی که خیلی دوستش دارم.
و ای کاش آدمی می شد وطنش را با خودش ببرد هر کجا که خواست!!!!!!!!!!!
دیشب که حافظ می خوندم نیت کردم اولین غزل رو بنویسم واسه فراری.این اومد:
شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت
گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود بار بربست و به گردش نرسیدیم و برفت
عشوه دادند که بر ما گذری خواهی کرد دیدی آخر که چنین عشوه خریدیم و برفت
همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم کای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت
خودتون ربطشو پیدا کنید.(چشمک)
ودر آخر:
آیدا و مریم و پروانه جون و آقای مدیر گلم واسه همتون آرزوی سعادت و سر بلندی دارم.شاد باشید.فراری عزیزم رو به شما می سپارم امیدوارم امانتدارای خوبی باشید.
خداحافظ........کمی غمگین.
سلام خوبی امروز اومدم چون چندتا کار یاهدف داشتم
خوب اول از همه امروز پایان مسابقه هست یعنی فقط مونده برنده فعلا تو کف
برنده باشید بهتون میگم راستی یه نظر خصوصی هم در مورد مورفی داشتم
که به قول پروانه خانوم 100 % به مغز خود مورفی هم نرسیده !
راست هم میگه برید بخونید خودتون می فهمید .دومین نکته یه بنده خدایی که
من مطمئنم شما نمی دونید کیه بهم گفته وبلاگت خیلی الکی شده دیگه
روم نمیشه به یکی معرفی اش کنم به گفته همین شخص قبلاوبلاگ من رو
به عنوان home page انتخاب کرده بوده ولی از وقتی که گروهی شده میگه
خیلی بچه بازی شده فقط یه جایی واسه کل انداختن و حرفهایی بی ربط
روزمره زدن !! نمی دونم من که دارم حال میکنم و شاید خودم ازشون خواستم ...
نمی دونم ولی این نظر شخصی شما هست آقا کاظم بیزینس من (وای قرار نبود
اسمش بگم ) البته اگه اراده کنی اینجا رو .....(چشمک) ناراحت نباش من
مطمئنم تا چند روز یا خیلی طول بکشه چند ماه دیگه نه ققنوسی اینجا هست
ونه پروانه ای و نه ....و فقط من می مانم و تنهایی که تو دوست داشتی
و اگر تنها ترین تنها هم شوم باز هم خدا هست و خدا هست که جانشین
همه نداشته هایم بشه. و همچنین همین دوست عزیز گفته که بعضیا یه متنی
و رو از یه کتابی کپی میکنه (ققنوس و خانوم اسم قشنگ) و بیش از حد ساده
نویسی شده بگزریم راستی از امروز عضو فعال نشریه نگاه دانشجو شدم
که هر ماه تو دانشگاهمون چاپ میشه که کارهای اینترنتی رو من میکنم (بابا busy )
دیگه از امروز امضا نمیدم همین الان بگم . آدرس اینترنتی نشریه هم حتما بهتون میگم .
بریم سر یه بحث دیگه (البته نه اینکه خیال کنید من خیلی پراکنده ذهنم !
و هر ثانیه یه بحثی میکنم نه! اینا رو از قبل آماده کردم ....)
وقتی یه استاد یا معلم ریاضی یا فیزیک در مورد یه بحثی که اصلا ربطی به
درس خودشون نداره حرف بزنه خیلی تاثیرش بیشتره . مثلا وقتی که یه بحث
عاشقانه یا دینی رو یه استاد ادبیات یا معارف میکنه خیلی با این فرق میکنه
که حتی همون بحث رو یه استاد ریاضی کنه
بعد از این حرفها می خوام اینو بگم که ما یه استاد استاتیک داریم که گفته تا
آخر ترم همیشه در مورد موفقیت و خوشبختی و .... بحث میکنه و منم می خوام بگزارمش تو وبلاگ البته با کمی تغییر !

خوشبختی
به نظر شما خوشبختی چیه ؟ خوشبختی یعنی پول . خوشبختییعنی یه دوست خوب داشتن . یا .... نه نه ! خوشبختی یعنی لذت بردن از زمان حال
بدون فکر کردن به تاریکی فردا و بد بختی هایی دیروز . خوشبختی یعنی
فهمیدن این بیت
بیا تا گل برفشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو براندازیم.
پس از حالتون لذت ببرید فقط به حال فکر کنید باور کنید خوشبختی یعنی همین
(قابل توجه آیدا اسم قشنگ که همیشه نا امید و .... چقدر راز نگهدارم مگه نه ؟)
لحظه ها را در یاب ! چشم فردا کور است.!
نه چراغیست در آن پایان .هرجه از دور نمایان است !؟ شاید آن نقطه نورانی
چشم گرگان بیابان باشد .لحظه ها را در یاب...
ادامه مطلب رو کلیک کن !
ادامه مطلب
بوی جوی مولیان آید همی..
یاد یار مهربان آید همی...
تا حالا شده به آسمون اونم تو شب نگاه کنید؟(اخه اینم سواله،معلومه که آره)
مخصوصا وقتی دلتون گرفته وخالی وجودتون پراز یاد یار باشه؟(مشکوک میزنم؟)
آخه مگه ما رو زمین زندگی نمیکنیم؟ پس چرا تا تقی به توقی میخوره زود دنبال همه چیز
تو آسمون میگردیم؟
آخه اینهمه چیزای خوشگل ونزدیک ودست یافتنی..چرا دنبال یه ستاره فسقلی اونم به
فاصله سالهای نوری میگردیم؟ تازه اگرم پیداش کنیم مگه مفت مفت میدن به ما؟
نمیدونم شاید چون از بچگی گفتن که خدا جاش تو آسمونهاست به شوق یه لحظه دیدنشه
که اینهمه اونجا سیر میکنیم؟(ولی خدا که همه جاهست)
من فکر نمیکنم که حتی دورترین وکم نور ترین ستاره هم برای منه که داره سو سو میزنه،
اما حتی یه لحظه نگاه کردنش هم ، یه لحظه چشمک زدنش هم بعداز اینهمه سال نوری که
به من میرسه برام لذت بخشه(نظر شما چیه؟)

اینم یه قطعه که به یاد یار گفتم .اگه به دلتون نشست.قابل شما رو نداره(مهربون شدم؟!)
وقتیکه تورا سیر مینگرم ،سراپا خاموشی ونشاط میشوم.تو را با چشم ستایش میبینم
وصدای لطیف بر هم خوردن بال فرشته ای را که تو مظهر اویی میشنوم.در خاموشی و
حیرت لبخند میزنم،میدانم تویی که به نزد من میآیی تا آرزوی دل آرزو مند مرا برآوری...یا شاید..
یا شاید این امید من زاده وهم وپنداری بیش نیست؟
روح خود را میبینم که از گردابی به گرداب دیگر فرو میرود ودر تاریکی عمیق شبکه قلمرو
خداوند است ،زمزمه دلپذیر وخوش آهنگی را میشنوم که از سر چشمه تقدیر بر می خیزد...
مبهوت وآشفته رو به سوی آسمانها میکنم ودر برابر ستارگان زانو بر زمین مینهم تا به
سرود مقدس روشنایی که اختران آسمان میخوانند،گوش فرا دهم.
مهم نيست كه تند می گذری
مهم نيست كه بی تفاوت ميگذری
مهم نيست كه بی من می گذری
مهم اين است كه می گذری
ای روز خوب فراری .........!!!
کی مهربونی تو گرفت
از من غرقابه درد
کی دستای عزیزتو
تبر برای ساقه کرد
کینه رو کی یاد تو داد
تو هم شدی مثل همه
از تن گرم عاشقت
کی ساخته یک مجسمه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این یکی از آهنگ های قمیشی هست که خیلی دلم می خواست در حضور بعضیا گوش بدم .ولی آهنگ رو نداشتم.اینجا براش مینویسم چون می دونم حتما میاد و میخونه.آخه نا سلامتی ....وبلاگمونه.
بازم به قول سیاوش:
چه اثر از این صداقت
چه ثمر از این نجابت
وقتی قد سر سوزن به وفا نکردیم عادت...
ولی جناب مجسمه بدون که:
تو مثل شهر کوچیک من هنوز برام خاطره سازی
هنوزم قبله معصوم نمازی
تو مثل یاد بازی من تو کوچه های پیر و خاکی
هنوزم برای من عزیز و پاکی
و من هم خوب میدونم که:
کسی جرمی نکرده گر به ما این روز ها عشقی نمی ورزه
بهایی داشت این دل پیش ترها که در این روزا نمی ارزه
و در آخر:
الهی دل خوشی باشه پناهت
امیدوارم به دل نگیره..........در ضمن از آقای سیاوش هم بابت این شعرای قشنگش ممنون.نمی دونم اگه نبود من چی کار می کردم(چشمک)
دوستش می دارم
چرا که می شناسمش به دوستی و یگانگی .
هنگامی که دستان مهربانش رابه دست می گیرم
تنهایی غم انگیزش را در می یابم .
اندوهش
غروبی دلگیر است
در غربت و تنهایی
همچنان که شادیش
طلوع همه آفتاب هاست.
بر چهره زندگانی من
که بر آن
هر شیار
از اندوهی جانکاه حکایت می کند
آیدا
لبخند آمرزشی است.
نخست دیر زمانی در او نگریستم
چندان که چون نظر از وی باز گرفتم
در پیرامون من
همه چیزی به هیات او درآمده بود.
آنگاه دانستم که مرا دیگر
از او
گریز نیست...
اینم تقدیم با عشق به آیدا خانوم گل خودم.بهت بگم که این پست رو واست نوشتم دیگه از کادوی تولد خبری نیستا.بعدش اینکه من نذر کردم تا ۱۲۰ سال واست این شعرو بنویسم(گرفتی یا نه؟)

