این کاظم خان چه میکنه ! ؟ حالا یه نظر داد . هیشکی جنبه نداره(بهتره دیگه حرفی از جنبه نزنم چون
بعضیا می چسبوننش به خودشون)

من که گفتم همه میرند از این وبلاگ . یکی با خدا حافظی یکی هم بی وداع و یواشی
.کاش لااقل بهم میگفتی ققنوس خانوم که قصد این کارو داری ترسیدی منصرفت کنم ؟
. بریم سراغ همون غم خودمون چون
اگه غم و از من بگیرید هیچی واسه نوشتن ندارم.
دیگه دلتنگی هایم رو فقط مال خودم میدونم و حتی با غم تنهایی هم قهرم ! چون از تو با تمام خنده ها با
تمام لج و لج بازی ها بازم به همون غم تنها میرسم پس چرا به تو و شادی هایی قدیم فکر کنم !
چرا به غم هایی جدید فکر نکنم؟
غم هایی که دیگه شده جزئی از زندگی من . غم هایی که دیگه به زبون نمیارم .
آره دیگه تو اون دفتر قدیمی زیر یادداشت خودت نوشتم که گذشته ها گذشته ؟ از غم و غصه های
جدید بگو !
دیگه دوست ندارم تو دفترچه کوچک ذهنم حتی اسم پاک شده و کمرنگ تو هم باشه .
گذر زمان یا بهتر بگم گذر زمانهایی با هم بودن مثل شهاب سنگ آنی گذشت .
غرور اولیه تو و ثانویه من !
این دروغه که میگن خدا از کسی رو بر نمیگردونه دیگه حتی خدا هم با خود نه می بینم نه شریک میدونم .
کاش اون شبی که از شددت نفرت به آخرین پله حماقت رسیده بودم لااقل بعد از اینکه همدیگرو
دیده بودیم (تو خواب ) نمی خندیدی ! می خوام چی بگم ؟ می خوام از همون نگاه اول
همون نگاه که از اولش هم با غرور خودت مقایسه میکردی تا حسرتی که امروز با شکستن غرورت
منتظر حتی آخرین نگاه هستی . آره همون غروری که حتی می ترسیدی منو تو قلبت هم راه بدی .
یا همون گوشهایی که اولش دروازه بود تا امروز که دیگر کسی نیست که حرف بزند. شاید باشه ولی اگه
هم باشه اون نفر قبلی نیستی؟
یا همون لب هایی و زبونی که اولش برای همه جز من بلبل بود تا امروز که فقط از عقل به قلبت جابجا میشه . و برای همیشه اونجا میمونه.
واقعا حیف حیف از اون هم طرفداری قلبی و زبانی که از تو کردم واقعا برای دل ساده ام متاسفم .
ولی ایول جوابمو دادی حتی شاید خودت هم خبر نشدی ؟
می دونی الان یاد چی افتادم ؟ یاد کم حرفی هایی اول کار و دعواهایی وسط کارو معذرت خواهیهایی پایانی !
از بست دادن کلمه تا رسیدن به یک دفتر 200 برگ ! از شاخه گل رز زردی تا شاخه خشکیده و زرد قلبم.
الان نوبت منه که دیگه اون ترانه " اونی که مدعی بود عاشقته تو رو تو فاصله ها تنها گذاشت !؟ " یا حتی قاصدک !؟ رو بخونم .
ولی کجا رفت اون چشمایی که واسه من مثل ستاره بود ؟ چرا دیگه وقتی می خندی یا گریه می کنی
اصلا دلم رو نمی لرزونه ؟
کجاست اون قرارای که اگه حتی نیم ساعت بود به همه دنیا می ارزید ؟ کجا رفت اون مرد تنهایی تو ؟ گل پژمرده تو بودی یا من ؟
کجا رفت گریه هایی شبانه ؟ کجا رفت تعصبات مشکوک من ؟
واقعا دیگه دیره . دیگه دیره واسه این حرفها واسه برگشتن واسه دوباره از تو و برای تو نوشتن .
همون حسرت همون اتظار بیهوده همون سماق مکیدن از همه گزینه ها بهتره .
با تلفن قهرم !ميل و آفلاينهايم را چک نميکنم!
به وبلاگم سر نميزنم! یا دیر دیر آپ می کنم !
اما همهي اينها کافي نيست!!
من ميخواهم بدانم چطور ميتوانم چند روزي از دست خودم راحت شوم. یا حتی چند ساعتی از تو !؟
راستی آهنگی که گفته بودم می خوام بخونم هم آماده شده تو پست بعدی حتما می گذارمش.
اسمش حال و هوایی عاشقی هست (فعلا فقط اسمش رو بدونید !)
راستی از الان تماس با مشترک مورد نظر دیگر مقدور می باشد !

ـ وقتی کسی رو دوست داریم نیازی نیست بدانیم در بیرون از ما چه می گذرد
زیرا همه چیز در درون ما میگذرد .
ـ عشق یعنی نگاه کردن به یک کوه از زوایای مختلف
ـ از شروع زمان ادم ها عشق واقعی را از برق چشم هاشان شناخته اند
ـ عشق را نمی توان در دیگری یافت عشق را باید در خود بیابیم
و به سادگی بیدارش کنیم . اما برای این کار به دیگری نیاز داریم
ـ نیرومندترین عشق ان است که شکنندگی خود را نشان دهد
ـ کسی که عاشق است دنیا را فتح کرده است و هیچ ترسی برای از دست دادن ندارد
عشق واقعی به تمامی وا نهادن است
ـ به محض ان که به جستجوی عشق برویم او به جستجوی مان می اید و نجاتمان می دهد
ـ مثل چشمه باش که می جوشد نه مثل اب انبار که فقط اب را در خود دارد
ـ وقتی کسی را دوست دارید همه چیز پر معناتر می شود
ـ همه چیز مجاز است جز سد کردن راه عشق
سلام عید همتون مبارک
امید وارم تمام نمازو روزه هاتون قبول باشه
اینجا کسی مسلمون نیست ؟
عجب وبلاگ سوتو کوری شده منم تا چند مدتی نیستم واسه اینه که امشب امدم
تا اول عیدو به اون هایی که زنگ نمی زنن تبریک بگم
و اینکه مطلب بعدیم هم طولانی تره هم جالب البته تا چند مدت که نیستم
حتما" بر میگردم اما چرا امشب خبری از پروانه نیست؟
نمی دونم امروز یه طوری بودم بیش اندازه منتظر بودم اما نشانه ایی ندیدم
فردا هم روز خداست اما من امروز یه تغییر کردم شاید این همان نشانه بوده
و اما تغییر. پروانه امروز پراش رنگی شد من زندگی رو لمس کردم این اولین باری بود که
واسه اولین بار تصمیممی که گرفتم جدی و قابل لمس شد حتی خودمم باورم نمی شد
من به هدفم نزدیکم و از ته قلبم ایمان دارم بدون شک بدون تردید
فردا روز منه فردا باز هوا روشنه وشب تاریک میشه و این برام تکراری نیست
این تنها شوق منه که منو به هدفم نزدیک میکنه( ابدییت )
من درختی رو میشناسم وقتی پاییز شد و همه برگها ریختند فقط یه برگ موند و تنها
برگی بود که مونده بود و میترسید که بیافتد باد وزید اون برگ افتاد
اما وقتی چشمانش را باز کرد فصل بهار بود...............
من از فردا وارد مسیره دیگه ای میشم شرایتو خود ادمها میسازند
من خودم مسئول شکست و پیروزی خودم هستم
فردا با انرژی بیشتر کارمو شروع می کنم برای من شکست معنی نداره من موفق میشم
این مطلب به داستان پروانه شدن ربطی نداشت ؟
چرا فقط می خواستم اول یه ذهنیت واسه کسایی ایجاد کنم تا بدونن چطور میشه پروازو یاد گرفت و مطلب بعدیمو درک کنن یه ضمیمه یا شناخت .
امید وارم همه عیدیاتونو گرفته باشید من که ........![]()
خب هرجا هستید شاد باشید مثل همیشه
امروز بالامو جمع نمی کنم چون فردا پرواز نهاییم شروع میشه
فقط خدا حافظ تا مطلب بعدی

