با يك كنترل A مردي زن مي شود:
امتحان كن: Ctrl + A
بیش از حضورت به وجودت نیاز دارم ...
دست از دامان شب برداشتم
تا بیا ویزم به گیسوی سحر
خویش را از ساحل افکندم در آب
لیک از ژرفای دریا بی خبر
روزی که الفبای زندگی را آموختم گمان می کردم که عشق پنج نقطه بیشتر ندارد اما عاشق که شدم فهمیدم هر نقطه در عالم هزاران نکته در عشق ورزی دارد.
اگر حال بیماری را که منتظر معجزه شفاست می دانی , این را هم بدان که آن بیمار منم و آن معجزه تویی !
می گویند :جوانی را که در خواب است بیدار نکنید !
شاید خوابهای عاشقانه می بیند !
اما عشق می فرماید:بیدارش کنید و راه و رسم زندگی عاشقانه را به او بیاموزید.
کسانی که می گویند :" خیلی دوستت دارم " در حق دوستی کوتاهی می کنند !!!
" خیلی " قسمت جزیی است از فضای بیکران دوست داشتن !
***********************************
خوش به حال گل سرخ که در شبهای تنهایی و بی قراراش , مهتاب انتظارش را می کشد ,
در لانه پر مهرش که باغچه را زینت داده ,هر روز میهمانی محبت بر پاست.
هر شب با ماه درد دل می کند
و هر روز با آمدن ابرها احوال باران را می پرسد
و با آمدن نسیم در آغوش آرامش جای می گیرد
و هر وقت باران می بارد به همراه چک چک قطره ها ,سرود زندگی می خواند
خوش به حال گل سرخ که هرگز تکراری نمی شود.........
من او را رها کردم
و چقدر سخت است عزیزترینت را رها کنی
اما من انقدر اورا دوست دارم
که اورا رها می خواهم
رها از تمامی بندها و زنجیرها
هرچند که او هیچگاه در بند من گرفتار نبود
چرا که من خود اینگونه خواستم
هیچگاه بخاطر همیشه بودن با او
برای او بندی نساختم
اما او در بند خود گرفتار بود
ای کاش از خود رها شود
همان گونه که من با او از خود رهاشدم ......
چرا رفت؟
ای دل نیکوتر به بهانه ها بیاندیش انچه را که می بینی حقیقت است
تو در همان دنیا به این دنیا امدی پس به صدای باران گوش کن
خوب گوش کن که دیگر ارامش در قلبت خانه گرفت
این لحظه ها با تپش قلب من می امیزد و حسی غریب و قدیمی
همراه این تپش است حس تنهایی و امید و انتظار …..
چیزی به فرو ریختنم نمانده چیزی به تمام شدنم نمانده
یلدا شب بلند و الهه وحشت در انتظار
نه زنده ام نه مرده ! نه روزنی نه نوری می خوام نریزه اشکام اما بگو چه جوری؟
در مهمانی ما اهریمنان نشسته اند امال و ارزو را صبحی به دار بستند
از باورهای دروغین گذشتم از افسانه های عشق گذشتم
از خواب های اشفته ی شب های پرواز به صبح حقیقت رسیدم
باران غبار چشمانم را شست من اکنون میبینم
شبی که ندانسته نطفه زنده بودنم بسته شد وتپش قلبم به صدا در امد
سحرگاهی که ورودم به دنیای اما ها با گریه اغاز کردم خدایا تو با من بودی
بچه گی های معصومم
زمانی که خوشبختی در پرواز پروانه ها ی رنگی بود تو با من بودی
وقتی که یاس زندگی با پرواز پروانه ها به هوا نرفت
و خنده در چشمان مهربانت نیامد تو با من بودی
زمانی که در حیرت بودنم چشم به در دوختم تو با من بودی
وقتی به کوچه ی قهرمان های داستان پناه اوردم و تفسیر زندگی را در
کتاب های دروغین یافتم تو با من بودی
تو با من بودی از ابتدا از نخست مثل سایه و مثل خواب
در من همچون پیله ایی پروانه ایی چیزی تکان می خورد
قهرمانانم در چشم من مردند صداقت در دستان دروغین له شد
خوشبختی در پرواز پروانه ها نبود و خدا لابه لای ابرها خانه نساخته بود
معما های زندگی یکی پس از دیگری حل شد
اما معمای وجود تو بزرگتر و بزرگتر شد
به من بگو تو کیستی تو رویا هستی یا هوشیاری
به من بگو تا شوق را از شور عشق را از نور و
سیب زندگی را از باغ های دور برای تو بچینم
به من بگو ؟
و اما تو اره خود تو که راحت گذاشتی رفتی نگران نباش
دیگر خورشید را در پشت خانه یمان کشته ام
ماه را برای همیشه جای او نشانده ام
پس از این همیشه شب است
تو راحتتر به پروانه کشی ادامه بده
که دیگر خبری از روشنی روز نخواهد بود
کسی نخواهد دید که تو در قلب چند پروانه رنگی
فروزش افسانه و نیرنگ و دشنه کردی دیگر کسی نخواهد ماند برای تو
پروانه هایت همه در شب و سکوت و تنهایی در میان لاله زار های بی وفاییت مردند
اما من تا سوختنم لحظه ها یی مانده زیرا من اخرین پروانه ام
بعد از این از پس این پنجره همه ی لاله زارهای بی وفایی را با خود به اتش می کشم
شاهد ان روز باش دیگر پذیرفته ام که داستان زندگی تو یک قربانی می خواهد
باز هم به صدای قلبت گوش کن هنوز می توانی پنجره ایی به روی ان بسازی
که به لاله زار های بی انتها باز است
و اما باز ........
سکوت........ شب....... پرواز .......
پیله نا تمام
....
و این اهنگ رضا صادقی تقدیم به کسی که
روزی هوای من برای نفس کشیدنم بود اما
حالا خون شده توی رگ هام......
می دونم برات عجیبه این همه اصرار و خواهش
این همه خواستن دستات بدون حتی نوازش
می دونم که غم نداری واسه تو دنیای دردم
می گذری از منو میری اما من باز برمی گردم
می دونم برات عجیبه من با اون غرورم
پیش همه بدیهات چه جوری بازم صبورم
می دونم واست سواله که چرا پیشت حقیرم
دور میشی منو نبینی باز سراغت و می گیرم
می دونی چرا همیشه من بدهکار تو می شم
وقتی نیستی هم یه جوری با خیالت راضی می شم
می دونی واسه چی از تو بد میبینمو می خندم
تا نبینی گریه هامو هر دو چشمامو میبندم
چاره ایی جز این ندارم اخه خون شدی تو رگهام
می میرم اگه نباشی بی تو من بدجوری تنهام
می دونم یه روز می فهمی روزی که دنیارو گشتی
من چه جوری تو رو خواستم تو چه جور ازم گذشتی
می دونم یه روز می فهمی روزی که دنیارو گشتی
من چه جوری تو رو خواستم تو چه جور ازم گذشتی........
دیگر نهال گردو ان قدر قد کشیده که دیوار را برای برگ هایش معنی کند
سلام به همه دوستان و اما بازم خودم .....
ببخشید که دیرشد !
گر چه تن به ظاهر خسته است اما دل تاب و توانش بیش از اینهاست
هنوز هم زود است و هنوز هم دیر نشده خدایا پناه بی پناهی من باش
که حتی بدون بال کبوتر کبوتر است ....................................
صورتی نیست در دل ما کینه کسی ایینه هر چه دید فراموش می کند
دیگران را ببخش نه به این علت که انها لیاقت بخشش را دارند به این علت که تو لیاقت ان را داری که ارامش داشته باشی
بخشندگی را از گل بیاموز زیرا حتی ته کفشی را که لگد مالش می کند
خوشبو می کند
واما تو اره خود تو یادمه گفتم نمی بخشمت اما حالا میبخشمت حالا هر دو ازادیم
من دارم واسه خودم پیله میتنم تو هم داری به پروانه کشی ادامه میدی
ادامه بده اما بگو کی مثل من پروانت بوده که هر کی این روزا بهت گفته حس پروا نگی داره بدون یه روز میره و تنها ت می زاره تنها ت میزاره ..........
امیدوارم سال خوب همراه با سلامتی و شادی ماندگار داشته باشید
این اهنگ فرهاد تقدیم به کسی که روزی هوای من برای نفس کشیدنم بود
تو هم با من نبودی مثل من با من وحتی مثل تن با من
تو هم با من انکه می پنداشتم باید هوا باشد و یا حتی گمان می کردم اینطور باید از خیل خبر چینان جدا باشد
تو هم با من نبودی تو هم با من نبودی
تو هم از ما نبودی انکه زاد درد را باید صدا باشد و یا با من چنان هم سفره شب باید از جنس منو عشقو خدا باشد
تو هم از ما نبودی تو هم مومن نبودی بر گلیم ما و حتی در حریم ما ساده دل بودم که می پنداشتم دستان نا اهل تو باید مثل هر عاشق رها باشد تو هم از ما نبودی توهم مومن نبودی بر گلیم ما و حتی در حریم ما ساده دل بودم که می پنداشتم دستان نا اهل تو باید مثل هر عاشق رها باشد ............
پیله ی ناتمام

