پرنده های خوش آوای عشق در حریم کوچکشان سرود جاودانه محبت را خوانده اند
تا من پرواز را بیاموزم
دیگراز جسمم جز تارو پودی باقی نمانده به خط سرونشت پشت باید کرد
در انتظار سکوت قبل طوفانم بالهایم را برای همیشه از دست داده ام
پیله بی کسی هایم رابه وسعت دنیا به دور خود تنیده ام
کار پیله به پایان رسید من مانده ام با این غبار سفری که در راه است
چه بی نفس چه بی صدا اما مرگ پایان هیچ پروانه ایی نیست
آنهایی که با عشق به دنیا آمدند با عشق هم خواهند مرد
و افسانه ها باید ساخت از این بزرگی ها
بخشش ها باید کرد اشکها باید ریخت از پس این سکوت حرفها باید شنید
به کبوتر نامه رسان نامه ها باید داد همه قاصدکها را خبر باید کرد
و از همه باید پرسید که نیلوفرهای خوشبخت کجا می زیسته اند
و چه لحظه هایی را فقط تنها باید بود همه را میدانم ای یاس کبود
لیک از چشم همه پیداست که پیله ام مانده در تار عنکبود
افسوس کسی نفهمید که چرا میمیرند بی جهت بهتان میزنند که عمر پروانه ها کوتاه است
و چه خوشبخت هستند پروانه هایی که به دور شمع دلی میمرند و شمع از دوری آنها اشک وجود میریزد
و چه افسوس ها باید خورد از آنکه هیچ کس نفهمید پیله ها همان پروانه های کوچک هستند که هنوز به تعالی نرسیده اند و زمانی که از پیله سر به بیرون آورند هیچ از خاطرات تنهایی خود لب به سخن نیاورند
و چه لحظه ها را باید ندید و چه غم هارا پنهان باید کرد ودر آخر بی صدا سوختن را تجربه باید کرد
آه از ان روزها نباید کشید خستگی هارا باید دزدید قلبهارا پنهان نباید کردن و سرود آزادی را تنها باید خواند
و سفرها باید رفت خوب من ساعت ها به تماشای غروب باید رفت و در آخر همرنگ دریا ها باید شد
به ساحل های دوردست خیال باید رفت غرق در پنجرهایی باید شد که انتظار شیشه های آن هستند و صبوری کلید آن و در پایان قصه ها باید ساخت رسم پروانگی را این گونه باید آموخت
پیله بعد از مدتی به دست فراموشی سپرده خواهد شد اما شاید نوری که در دل داری آن را برای مدتی روشن نگه دارد اما خوشحالم تا آخر عمر هرگز نام پروانه کوچکی که با دستان خود پیله اش را دوباره ساخت فراموش نخواهی کرد و پروانه هرگز دیگر بر هیچ غریب آشنایی لبخند نخواهد زد
و چه سخت است قبول پایانی که آغاز آن را پروانه کوچک هیچ خبری از آن نداشت
هنوز تا شفیره شدنم چند روزی باقی است اکنون در این پیله تنها به یاد آنچه که گذشت خواهم بود
و این تکه آخر از فرهاد که کاملا بجاست
میبینم صورتمو تو آیینه با لبی خسته میپرسم از خودم این غریبه چیه از من چی میخواد
اون به من یا من به اون خیره شدم باورم نمیشه هر چی میبینم چشامو یه لحظه روهم میزارم
به خودم میگم که این صورتکه میتونم از صورتم ورش دارم میکشم دستم روی صورتم
هرچی باید بدونم دستم میگه منو توی آیینه نشون میده میگه این تویی نه هیچکس دیگه
جای پای تموم قصه هام رنگ غربت تو تموم لحظه هام روبروی صورتت تا بدونی
حالا امروز چی ازت مونده به جا جا جا .......
آیینه میگه تو همونی که یه روز میخواستی خورشید و با دست بگیری ولی امروز
شهر شب خونت شده غریبی صدات تو قلبت میمیره
میشکنم آیینه رو تا دوباره نخواد از گذشته ها حرف بزنه
آیینه میشکنه هزار تیکه میشه اما باز تو هر تیکش عکس منه
عکسا با دهن کجی بهم میگن چشم امیدو ببر از آسمون
روزا با هم دیگه فرقی ندارن بوی کهنگی میدن تمومشون.........
صحنه آخر فیلم
Alfie
(فیلمی که تاریخ مصرف نداره و یکبار دیدنش خیلی ارزش داره ) باهنرپیشه معروف به نام جودی لاو
_ وقتی دارم به زندگی کوچولوی خودم فکر میکنم با زنانی که باهاشون بودم
بی اختیار می افتم به یاد ......
کارهایی که اونها برای من کردند و اینکه من هیچ کاری براشون نکردم
چطور مراقبم بودن و از من پرستاری میکردن
و من در پاسخ هیچ لطفی در حقشون نکردم
(رو به دوربین میشه )
فکر میکردم اینجوری دارم زرنگی میکنم
حالا چی نصیبم شده ؟ واقعا چی ؟
پولی در جیبم چند دست لباس خوب یه ماشین شیک زیر پام
و من مجردم بی قید ازاد مثل یه پرنده ؟(با نیشخند)
به هیچکس وابسته نیستم و هیچکس به من و زندگیم مال خودمه
ولی آرامش ندارم (مکث کوتاه)
و وقتی آرامش نداشته باشی یعنی هیچی نداری
پس راه حل چیه ؟ مدام این سوال رو از خودم میپرسم
معنی زندگی چیه ؟ منظورمو میفهمین ؟
(یه لبخند کوتاه و جودی لاو تنها با یه شب بلند در مسیر کنار پل قدم میزنه)
پایان
سلام امیدوارم حال همتون خوب باشه شاد شاد شاد
خب امروز نیومده بودم مطلب بزارم اما تصمیم گرفتم این آخریا سنگ تموم بزارم
آخه تا 10مرداد دو تا مطلب دیگه دارم درواقع این 2تا مونده به آخریشه (چشمک)
شاید وقتش رسیده که این پیله آخرین رج از تارهای ناباوری رو هم دور من بتنه ولی میدونم این بار
دیگه پیله ام رو اونقدر بزرگ گرفتم که دلم هوای پروانه شدن نکنه!
اما خودمونیم یعنی این انسان بودن اینقدر سخته آره گفتم که می خوام اعتراف کنم
بد یا خوب مهم نیست مهم اینه که جرات دست زدن به هر کاریو دارم حتی اعتراف بر علیه خودم
نمیدونم بعضی وقت ها به خودم میگفتم مگه باید چه کار میکردم ؟ و چگونه باید پروانه میموندم
اما حالا خیالم راحته که تو هر زمان همون تصمیمی گرفتم که باید میگرفتم افسوس خوردن هم کارهیچ
پروانه ایی نیست شاید هم نباید وقتی که
میشی دوباره بازی کنی یا این که اگه بازی کردی باید تا اخرش بری game over
اما حالا وقتش شده آخرین رج هم از این انتظار هم داره دور تمام وجودم میگرده میزارم به عهده خودش
من هم فقط این بار تماشا میکنم چون کار دیگه جز نقاشی کردن از این روزها توی ذهنم بلد نیستم
خاطرات خوب یا بد همه گذشتن و من چرا از آنها نگذرم ؟
گذشتن از هر چه بدان وابسته بودم این یعنی پروانگی و اکنون آن را آموختم و چه دیر است چون این روزها روز ای آخر است اما عشق یعنی چی ؟ سکوت انتظار اشک درد صبر....
اما خوشحالم به آنچه گفتم عمل کردم و در هیچ دادگاهی بر علیه من شاهدی نیست
این شادی گوارای وجودم دیگر نزدیک است باید بار سفر را کم کم بست کسی در ایستگاه منتظر من نیست سوت قطار شنیده میشه چه جالب هنوزم میای تو خوابم (خنده)و اینکه حالا که داره این پیله هم تموم میشه باید بگم که هیچ کس نمیتونه پروانه های عاشق رو بشناسه و حس خوبی که همراه همشون هست و تو هیچ وقت نمیفهمی شیرینی باختنی که پروانه واسه تموم هستیش داده یعنی چی ؟ اما تو!
هیچ وقت یادت نره
هر وقت بارون گرفت هر وقت که سردی تمام وجودت رو گرفت یاد دستان گرم پروانه ایی من هم بیافت یا که هروقت نبودم به سرخس عشقمون جای من آب بده تا حداقل از تشنگی نمیره به شمع وجودم سر بزن
اما به شعله اون دست نزن یا اگه توی آیینه خودتو دیدی یا اگه صدای قلبتم شنیدی یه کوچولو یاد پروانت که پیش فرشته هات همیشه همراهته بیافت یا اگه اسم غرورو شنیدی فقط برو توآیینه به خودت سلام بده و از خودت تا میتونی تعریف کن.....
این آهنگه سوزان روشن هم .........
زندگیمو دادی بباد حالا میگی یادت نمیاد .......
گم شده بودم توی نگات تو اون نگاه آشنات رفتی و بردی دلمو تا کی بمونم چشم برات
آره آره من همونم اونی که برات تموم شد اونی که تموم هستیش زیر پای تو حروم شد
آره آره من همونم اونی که برات تموم شد اونی که تموم هستیش زیر پای تو حروم شد
دیروز گل آرزو و چیدی توی هر نگاهم امروز هر چی بود یه قصه است
رفتم مثل سایه رفتم.....
خدایا چه ساده پای تو نشستم بلور غرور رو زیر پات شکستم
آره آره من همونم اونی که برات تموم شد اونی که تموم هستیش زیر پای تو حروم شد
آره آره من همونم اونی که برات تموم شد اونی که تموم هستیش زیر پای تو حروم شد
امیدوارم همیشه موفق باشید
هنوز هم پیله ناتمام بای
