تبليغاتX
کمپانی مرام و معرفت

farary

مجتبی (اشکان)

farary

http://farary.blogfa.com

کمپانی مرام و معرفت

کمپانی مرام و معرفت

کمپانی مرام و معرفت

من غریبه دیروز . آشنایی امروز و فراموش شده فردا .پس در آشنایی امروز مینگرم تا در فراموشی فردا یادم کنی... دل نوشته****خاطرات****موزيك****زندگينامه خواننده گان و ...

کمپانی مرام و معرفت

بیست و چند ساله شده ام ؟

 

 

2؟ می شوم با قلب خسته تر از دیروز . اهداف پوچ تر از ماه قبل و کمی بزرگتر از پارسال .

 6 ساله می شوم با دندانهای یکی در میان در آمده   12ساله می شوم و همه عشقم دوچرخه ام می شود .

15 ساله میشوم همین ! 16 ساله می شوم  عاشق و با بوسیدن تو به سوالت که از من

 می پرسی دوستم داری باتکان دادن سرم جواب مثبت میدهم.17 ساله می شوم عشق رانندگی و

 سینما  18 ساله می شوم عاشق فیلم و کتاب و می جویم بی وقفه  و می خوانم و میخوانم ومی بینم .

19 ساله می شوم وبه دنبال لباس و کت و شلوار مارک دار .20 ساله می شوم  خودمو پیدا میکنم

و میزنم زیر تمام اعتقادات و منکر خودم .(پناه بر خدا )

هرزگاهی یاد 16  ساله مکنم و عاشق پیشه ,21 ساله می شوم  به این فکر میکنم که باید  18 سال

 درس بخوانم و همچنان نمی دانم هنر عشق چیست هنوز هم  پشت در خونمون منتظر یک نفر هستم .

هنوز هم تا خر خره مشروب می خورم

هنوز هم تنهام.و باز هم مشروب می خورم که یادم برود کجا بوده ام چه ها دیده ام چه ها کشیده ام

 و چقدر همیشه تنها بوده ام و هیچ کس پشت هیج دری چشم نبوده  .و هنوز در

 میان گل نیلوفر و قرن پی آواز حقیقت می دوم .21 ساله شدم.....................تمام!!!!!!

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 10:7 قبل از ظهر توسط مجتبی (اشکان) |
...!


الهی دلت بگیره ...!







+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 1:0 بعد از ظهر توسط مجتبی (اشکان) |
هویت من در بی هویتی است!

 

 

 

آیا تا كنون اندیشیده ایم كه "هویت" مسخره ترین كلمه ای است كه استفاده میكنیم! اگر من برای خودم و دیگران هویتی قائل شوم، در واقع آنها را محدود كرده و بصورت آدم آهنی و در قالب یك هویتی كه من برای آنها و خودم تعریف میكنم با آنها رفتار خواهم كرد و این با انسانیت ما تناقض دارد. در وجود من و شما روح خدا دمیده شده و اصلیترین مشخصه خداوند نامحدود بودن اوست. پس من بی هویتم تا بتوانم بصورت نا محدود امكان بودن در همه هویتها، ویژگیها و صفات را داشته باشم.

و من دیگر كلمه ای از ناتوانی، درد، و درماندگی نخواهم گفت و نخواهم نوشت... چون میتوانیم...

من حتی سعی هم نخواهم كرد! بلكه انجام خواهم داد... سعی كردن یعنی گول زدن خودمان، دیگران و توهین به انسان بودنمان!

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 9:23 قبل از ظهر توسط مجتبی (اشکان) |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا