تبليغاتX
کمپانی مرام و معرفت

farary

مجتبی (اشکان)

farary

http://farary.blogfa.com

کمپانی مرام و معرفت

کمپانی مرام و معرفت

کمپانی مرام و معرفت

من غریبه دیروز . آشنایی امروز و فراموش شده فردا .پس در آشنایی امروز مینگرم تا در فراموشی فردا یادم کنی... دل نوشته****خاطرات****موزيك****زندگينامه خواننده گان و ...

کمپانی مرام و معرفت

یاد یار

بوی جوی مولیان آید همی..

یاد یار مهربان آید همی...

 

تا حالا شده به آسمون اونم تو شب نگاه کنید؟(اخه اینم سواله،معلومه که آره)

 

مخصوصا وقتی دلتون گرفته وخالی وجودتون پراز یاد یار باشه؟(مشکوک میزنم؟)

 

آخه مگه ما رو زمین زندگی نمیکنیم؟ پس چرا تا تقی به توقی میخوره زود دنبال همه چیز

 تو آسمون میگردیم؟

آخه اینهمه چیزای خوشگل ونزدیک ودست یافتنی..چرا دنبال یه ستاره فسقلی اونم به

 

فاصله سالهای نوری میگردیم؟ تازه اگرم پیداش کنیم مگه مفت مفت میدن به ما؟

 

نمیدونم شاید چون از بچگی گفتن که خدا جاش تو آسمونهاست به شوق یه لحظه دیدنشه

 

که اینهمه اونجا سیر میکنیم؟(ولی خدا که همه جاهست)

 

من فکر نمیکنم که حتی دورترین وکم نور ترین ستاره هم برای منه که داره سو سو میزنه،

 

اما حتی یه لحظه نگاه کردنش هم ، یه لحظه چشمک زدنش هم بعداز اینهمه سال نوری که

 

به من میرسه برام لذت بخشه(نظر شما چیه؟)

 

 

 

اینم یه قطعه که به یاد یار گفتم .اگه به دلتون نشست.قابل شما رو نداره(مهربون شدم؟!)

 

وقتیکه تورا سیر مینگرم ،سراپا خاموشی ونشاط میشوم.تو را با چشم ستایش میبینم

 

وصدای لطیف بر هم خوردن بال فرشته ای را که تو مظهر اویی میشنوم.در خاموشی و

 

حیرت لبخند میزنم،میدانم تویی که به نزد من میآیی تا آرزوی دل آرزو مند مرا برآوری...یا شاید..

 

یا شاید این امید من زاده وهم وپنداری بیش نیست؟

 

روح خود را میبینم که از گردابی به گرداب دیگر فرو میرود ودر تاریکی عمیق شبکه قلمرو

 

 خداوند است ،زمزمه دلپذیر وخوش آهنگی را میشنوم که از سر چشمه تقدیر بر می خیزد...

 

مبهوت وآشفته رو به سوی آسمانها میکنم ودر برابر ستارگان زانو بر زمین مینهم تا به

 

سرود مقدس روشنایی که اختران آسمان میخوانند،گوش فرا دهم.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 10:14 قبل از ظهر توسط مریم رحیمی |
غروب

سلام..

قلمی وتکه کاغذی برمیدارم تا  بنویسم که نامم مریم..ساکن شیراز..از دوره درس وکتاب ودفتر والبته جریمه وتقلب وجایزه ام گذشته....

 

.که ناگهان باز این زیبای غمگین از راه میرسدوبی هیچ غرور،آرام وسنگین در گوشه ای ماوی میگیرد

 

.دیگر دستم فرمان از مغزم نمیبرد.همه تن دوباره اومیشوم.با اینکه لحظه ای بیش

 نمی ماند...خورشید گلگون را میگویم که هم اینک مرا نیز به اندوه بیکرانه خویش میخواند.

 

هر گاه این نازنین از راه میرسد خوب میدانم که تو با او تا دورترین دشتهای تنهایی

 

 همسفر خواهی بود.واین کار هر روز توست، که انقدر غم ها را در دل ودل را برای آن

 لحظه ناب نگه داری تا او آرام وسنگین از راه برسد...

 

چه میدانم لابد مثل من فکر میکنی که غم را برای غروب وغروب را برای غم

 

آفریده اند.از تو چه پنهان که من نیز در آیینه دل همدلی این دو همتای محبوب را

بارها وبارها با هم دیده ام.

 

.راستی کجای کار بودم..هوا تاریک شد ...غروب رفت ومن ماندم...تنها..

 

 yv,f

 

 راستی بوی ماه مهر هم آمد.هر چند مدتی است که مدارس (بخونید دانشگاه) باز شده و

تقریبا همه سر کلاس رفته اند....

 

ولی خوندن این مطالب هم خالی از لطف نیست.

.

بچه محصلها..چه تازه وارد ها مثل فرناز خانم که البته جو گرفتتش ومیخواد از روز

 

 اول شروع کنه به درس خوندن.(جل الخالق!)(این مدلیش نوبره!)

 

یا اونایی که ترم بالاترند..مثل همین آقای مدیر وبلاگ خودمون.(خداییش میترسم چیزی بگم

 من رو بندازه بیرون)!

یا اونایی که کارشناسی رو گرفتند ودر راستای تحقق ارمانهاشون دارن در زمینه

 

 ارشد کسب فیض میکنند.(با همه مشکلات.بابا ای ول)(بعدش هم دکترا وپرفسورا!!)

 

ودسته آخر هم بچه های تریپ درسخون که یه مدرک دارن و میخوان تو

 یه

 رشته دیگه مدرک بگیرن(بابا خوش اشتها!کلکسیونر مدرک!..میدونی که با خودتم!)

 

خلاصه برای همه موفقیت ارزو دارم.این دعای من  بدرقه راهتون ..آمین!

 

دعای روز اول دانشجویی..

 

الهی آتنا همکلاسیا نا با حالا"تعطیل کلاسا" فی الوقت وبی وقت..آتنا استادا"خوشگلا"..جوانا" وایضا"اوپن مایندا"..هکذا اجازه"ورود فی الکلاس مع موبایلا"روشنا وخروجا"متناوبا"من کلاس..حین تدریسا…هکذا خوشگذرانیا"فی الطول الترم..و مخا"استادا"زدن..و اخذ نمره"کیلوییا"فی الپایان الترم  و.قس علی هذا

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 12:0 بعد از ظهر توسط مریم رحیمی |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا