ما به محض اینکه خداحافظی میکنیم قادریم مسیر زندگی مان را ادامه دهیم و خود را با خاطراتمان تقویت کنیم.
ممکن است احساس کنیم نیمی از وجودمان رفته.اما تصور اینکه نیمی دیگر در قلب و خاطرمان مانده است به ما آرامش می دهد و ابن گامی به جلو است.
من نیز معتقدم باید سر فرصت خداحافظی کردو نباید ان را به روزی دیگر موکول کرد.
معتقدم که برداشتن اولین قدم از هر چیزی مهمتر است.
من عشق را باور دارم.....
اینا رو مثل همیشه از یه کتاب کپی کردم که اسمش هست "بعد از خداحافظی".به اونایی که مثل من با خودشون درگیرن پیشنهاد میکنم حتما بخوننش.(البته اگه مثله من درگیرن).
از اون جایی که مردم حوصله ی خوندن مطالب کپی شده رو ندارن.(آخه من همیشه تو کتابا میگردم و مطلب کپی میکنم)و بازم از اون جایی که این روزا خیلی سرم شلوغه و نمیتونم دنبال مطالب بگردم و وقت کپی کردن هم ندارم (مردم بس که گفتم کپی) و ازاون جایی که کتاب بعد از خداحافظی رو تموم کردم و وقت رفتنه و بازم از اون جایی که وبلاگ نویسی هم بچه بازی شده و ما دیگه بزرگ شدیم... با توجه به همه ی این مشکلات باید بگم که : "خداحافظ همین حالا"
الان که دارم میرم خیالم راحته که هستن کسانی که نذارن کمپانیه مرام و معرفت تعطیل بشه.ولی خداییش کمپانی با دل نوشته های آقای مدیر و آهنگ خوشکل عاشق شدم من در زندگانی یه جور بهتری به دل می نشست.
من اطمینان دارم که تو از جنس تسلیم نیستی ...نوع نوشتارت این نوید را می دهد که هنوز عشق را مچاله نکرده ای...(مخاطب این تیکه فراری بود)همونی که خیلی دوستش دارم.
و ای کاش آدمی می شد وطنش را با خودش ببرد هر کجا که خواست!!!!!!!!!!!
دیشب که حافظ می خوندم نیت کردم اولین غزل رو بنویسم واسه فراری.این اومد:
شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت
گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود بار بربست و به گردش نرسیدیم و برفت
عشوه دادند که بر ما گذری خواهی کرد دیدی آخر که چنین عشوه خریدیم و برفت
همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم کای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت
خودتون ربطشو پیدا کنید.(چشمک)
ودر آخر:
آیدا و مریم و پروانه جون و آقای مدیر گلم واسه همتون آرزوی سعادت و سر بلندی دارم.شاد باشید.فراری عزیزم رو به شما می سپارم امیدوارم امانتدارای خوبی باشید.
خداحافظ........کمی غمگین.